حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

38

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

را ملاحظه كند كه ضررى از او عايد كسى نشود ، نه به خود و نه به غير ، بلكه به خودش نفع دهد ، آن كار را پس از اين انداخت بكند و اگر به كارى مبتلا شود كه از ترك آن خود زيان بيند و از كردن آن غير ضرر بيند ، آن طرفى كه ضرر بيشتر كند ، آن را ترك كند ، اين استوارى و عدالت است و اگر در اين صورت زيان خود را تحمّل كند براى آنكه به ديگرى زيانكار نشود ، احسان نموده است كه بالاتر از عدالت است چنان‌كه حق فرموده است : « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ » « 1 » و هيچ‌كسى به آهستگى و حزم در عزم به كار آوردن نيازمندتر از فيلسوف نيست در آنچه پيش گيرد از اين كار كه رنج كار به نقد است و منفعت آن بازپس ، « 2 » البته طالب حكمت چنان‌كه از پيش معلوم شد ، در رنجهاى فوق الطّاقه واقع خواهد بود و هميشه مراقب و در كارزار رياضت و مجاهدت با نفس سركش بايد باشد تا حكمت نظرى و عملى و اخلاقى او كامل گردد ، پس بسيار نيازمند و محتاج است طالب حكمت بصير ، و ثبات در اين كار كه پيش گرفته كه از او سخت‌تر كارى نيست كه جهاد اكبر ناميده شده و همچنين حزم و احتياط و مراقبت نفس سركش لازم است كه خللى در عزم راسخ و خالص او نيندازد ، چو نفس سركش در كمين و بيدار و مكّار است هميشه در كار است كه عزم او را سست كند و يا آنكه هوا داخل آن كند زيرا كه رنج كار به نقد است و منفعت بازپس و حتّى الامكان نفس به نسيه‌كارى راضى و خشنود نيست ، فقط خوشنودى او به نفع حاضر دنيوى است و آموزگارى حكمت براى نفع حاضر نه دانش و حكمت است و سلامتى عزم از خللهاى نفسانى مقام ارجمندى و رتبهء بلندى است كه از ميان اين همه انبياء ، پنج نفر از آنها اولوا العزم بودند ، پس گوى به فيلسوف نگرستن و تأمّل و انديشه و انداخت در پيش و مقدّمهء ديدن دار ، پس چون نگرستن و تفكّر در عواقب هر كار و گفتارى وى را به ديدن رساند ، و يقين عين اليقين حاصل شد از نگرستن و ترتيب مقدّمات ، گوى به فيلسوف ديدن را پيشواى ديدن كن ، « 3 » يعنى ديدن عقلى را پيشواى ديدن

--> ( 1 ) - نحل / 90 : خداوند فرمان به عدل و احسان . . . مىدهد . ( 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى « بازپس كار » آمده است . ( 3 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت چنين است : « گويى ديدن را پيشگوى كردن كن » .