حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

36

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

كه مىخواست براى تو دائمى باشد ، نيست و نيستى آن چيز باقى البته غم و افسوس خواهد داشت نه چيزهايى كه آنى الوجودند و دوامى ندارند مثل موجودات دنيوى كه همه در تجدّد و حدوث و متزلزلند كه ثباتى ندارند كه اگر نفعى از آدم فوت شود و به آدم نرسد غمى ندارد ، چو آنكه از او فوت نشده ، براى او هم نمانده و اثرى نيز از او نمانده پس نيرزد كه آدمى بر فوت او غم خورد . تيدروس به بيان ديگرى تمجيد از حكمت مىنمايد و گفت : مردم همه در كارزارند ، در جنگ و تاب جنگند چون حيات دنيوى بىجنگ نباشد چون دنيا وثيقه ندارد ، البته موانع و مزاحمات در طريقهء وجودى و حياتى و معاشى و غير ذلك زياد است ، حتّى آن عابدى كه در غار كوهى منزل گزيند ، در جنگ خواهد بود با طبيعت و اخلاق و شياطين و بالاخره با خودش چو تركيب يافته از نفسى و عقلى و اين دو باهم ناسازگارند : جان گشاده سوى بالا بالها * تن زده اندر زمين چنگالها « 1 » گاهى نفس غالب شود و صورت عقل را بخراشد و گاهى به عكس و از اين جنگهاى متداولهء بين مردم كه خصمهايى دارند و با او كارزار جويند ، سزاوارتر خصمى كه كارزارجوى ، آهنگ وى كند نزديكترين دشمنان وى است و آن غمهاى سينهء اوست . انميطوس « 2 » گفت : چيستند دشمنان فيلسوف ؟ تيدروس گفت : نزديكترين دشمنان فيلسوف تولّدات سينه اوست كه به حكمت زيان دارد ، و البته چنين است كه خطورات دل كه از شهوت سر زند و يا از غضب ، گفته شد كه صورت عقل را به ناخن بخراشد و حتّى الامكان نگذارد كه حكمت را بياموزد و بيندوزد و گاهى شدّت كند و بصيرت عقل را كور كند و گاهى بالاتر رود ، كر كند و لال كند « صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ » « 3 » ، پس اين دشمن خانگى كه تا هلاكت دائمى ما ايستادگى دارد و به اين زودى هم از ما دست نخواهد كشيد ، البته سزاوارترين جنگها كارزار كردن با اين دشمن لجوج و عنود است كه

--> ( 1 ) - به پاورقى صفحهء 24 ، شمارهء 3 مراجعه كنيد . ( 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى ، اين نام ، ابليطوس ضبط است و نام تيدروس نيز فيدروس آمده است . ( 3 ) - بقره / 171 : كر و لال و نابينا هستند و لذا چيزى نمىفهمند .