الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )
30
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )
مردمان و بهايم فرق بگذارى . و هركس كه رسول خدا او را يارى كند به مانند شيرى است كه پياپى هجوم مىبرد » . ابى بن خلف يكى از دشمنان سرسخت و شجاع پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود ، مىگفت : من اسبى دارم كه هر روز به او علف مىدهم تا چالاك شود و سوار بر آن شوم و تو را بكشم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بلكه من تو را خواهم كشت ، ان شاء اللّه . هنگامى كه جنگ احد به پا شد ، ابى بن خلف مىگفت : محمد كجاست ؟ اگر او نجات يابد ، من هلاك مىشوم . آن حضرت را شناخت و نزديك آمد ، عدهاى از مسلمانان آمدند تا جلوى او را بگيرند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : او را رها كنيد ، بگذاريد نزديك بيايد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيزهء حارث بن صمّة را گرفت و به سوى او هجوم آورد و نيزه را بر گردنش زد و جراحتى برداشت ، او از ترس به زمين افتاد و فرياد مىزد : محمد مرا كشت . يارانش دور او را گرفتند و گفتند : چيزى نيست . ابى گفت : بله ، اگر اين جراحت از خاندان ربيعه و مضر بود ، حق با شما بود . در روايت ديگرى آمده است كه ابى گفت : اگر اين جراحت بر شما وارد مىشد ، باعث مرگتان مىشد . چون به من نگفته بود كه تو را مىكشم . اگر بعد از اين حرفش آب دهانش را به من مىانداخت ، مرا مىكشت . « 1 » برخى گفتهاند : او در سرزمين سرف ، در هنگام بازگشت به مكه ،
--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 2 ، ص 27 .