ابو القاسم راز شيرازى

69

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

« گر نبودى آن تفاوت در عُقول * « كلّم النّاس » نفرمودى رسول آفتابِ معرفت را نَقل نيست * مشرقِ آن ، غيرِ جان و عقل نيست شمس ، در خارج اگرچه هست فرد * مىتوان هم مِثلِ آن ، تصوير كرد شمسِ جان كان خارج آمد از اثير « 27 » * نَبْوَدش در ذهن و در خارج ، نظير عاقل ، آن باشد كه او با مَشعَله « 28 » است * آن دليل و پيشواى قافله است پيروِ نورِ خود است آن پيشرو * تابعِ خويش است آن بىخويش رو مَظهرِ حقّ است ذاتِ پاكِ او * زو بجو حق را ، ز ديگركس مجو عقلِ كلّى ، اوست ، آن مردِ خداست * عرش و كُرسى را مَدان كز وى جداست عقل‌هاى خَلق ، عكسِ عقلِ اوست * عقلِ او مغز است و ، عقلِ خَلقْ پوست عقلِ عقلند اوليا و ، عقل‌ها * بر مِثالِ اشتُران ، تا انتها تا چه عالَمهاست در سوداىِ عقل * تا چه پُرپهناست اين درياىِ عقل اين تفاوتْ عقل‌ها را نيك دان * در مراتب ، از زمين تا آسمان هست عقلى ، همچو قرصِ آفتاب * هست عقلى ، كمتر از ذرّهء شهاب هست عقلى ، چون چراغِ سرخوشى * هست عقلى ، همچو شعلهء آتشى عقلِ كُلّى ، مغز و ، عقلِ خَلق ، پوست * معدهء حيوان ، هميشه پوست جوست

--> - امرنا ان نكلّم النّاس على قدر عقولهم » : ما گروه پيامبران ، مأموريم كه با مردم به‌اندازهء عقلهاشان سخن بگوييم . « الكافى » 1 : العقل و الجهل : حديث 15 ( 27 ) - اين كلمه ، اصطلاحى فلسفى و نجومى است ، امّا در اينجا منظور ، آسمان و افلاك است . ( 28 ) - مشعل يا مشعله ، محلّ شعلهء آتش را گويند ؛ و آن ، عبارت از قنديل‌هاى مشبّك و پايه‌دارى بوده است كه در قديم جهت روشنايى ، در پيشاپيش پادشاهان و اميران و عروسان مىداشتند ، و مشعله‌دار به كسى گفته مىشده كه عهده‌دار اين كار بوده است . و در اينجا ، مقصود ، پيران طريقتند كه مشعل هدايت خلق را بر دوش مىكشند ؛ همان پيران كه كانون دلهاى تابناكشان چشمهء جوشان زيتونهء ايمان و ولايت است و شعله‌هاى مشعلهء ايشان ، از همان زيتونهء يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ . . . : ( سورهء 24 آيهء 35 ) است .