ابو القاسم راز شيرازى
70
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
زان كه قِشرِ عقل ، صد بُرهان دهد * عقلِ كُل ، كى گام بىايقان نهد ؟ عقلِ جُزئى ، گاهْ جنبش ، گَهْ سُكون * عقلِ كُلّى ، فارغ از « رَيبُ المَنون » « 29 » عقلِ جُزئى ، آفتش وَهْم است و ظنّ * زان كه در ظُلْمات شد او را وطن عقلِ جُزئى ، عقل را بدنام كرد * كامِ دنيا ، مَرد را ناكام كرد زان كه او ، با شهوت است اى پهلوان ! * آنكه شهوت مىتَنَد ، عقلش مخوان اى خُنُك آنكس كه عقلش نر بُوَد * نَفْسِ زشتش ماده و مُضطَرّ بُوَد واى بر عقلى كه آن ماده بُوَد * نفس زشتش نرّ و آماده بُوَد لا جَرَم ، مغلوب باشد عقلِ او * چون بهجز خُسران نباشد نَقلِ او عقل را انديشه يوم الدّين بُوَد * اين هَوى و حرص ، حالىبين بُوَد عقل باشد در اصابَتها فقط * وَهْم افتد در خطا و در غَلَط عقلِ ايمانى ، چو شحنهء عادل است * پاسبان و حاكمِ شهرِ دل است شهرِ دل ، از آن شود امنوامان * همچنين ، معنىِ ايمان را بدان غيرِ اين عقلِ تو ، حق را عقلهاست * كه به آن ، تدبيرِ اسباب سَماست عقلِ جزئى را وزيرِ خود مگير * عقلِ كُل را ساز سلطان و وزير جُزءِ تو ، از كُلّ آن ، كُلّى شود * عقلِ كُل ، بر نَفْسِ تو ، غُلّى شود عقل ، قربان كن به پيشِ مُصطَفى * « حسبى اللّه گو و اللّهام كفى » « 30 » گر ببازى عقل در عشقِ صَمَد * « عشر امثالت » « 31 » دهد ، بَل هفتصد » « 32 »
--> ( 29 ) - حوادث روزگار ( 30 ) - بگو : خدا مرا بس است ، و او مرا كافى است . ( 31 ) - عشر امثال ، يعنى ده برابر ؛ و اين ، اشاره به اين آيهء « قرآن » است كه : مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ؛ يعنى آنكس كه يك كار نيكو آورد ، او را دهچندان پاداش است : سورهء 6 آيهء 160 ( 32 ) - ابيات مذكور ، از دفترهاى مختلف « مثنوى معنوى » است . ( بعضى از اشعار فوق ، در مجلّد اوّل كتاب ، مقدّمهء جناب شارح ( قده ) صفحهء 22 و منهج اوّل ، صفحات 519 - 520 به مناسبت مقام ، ذكر شده است ) .