ابو القاسم راز شيرازى

55

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

سراج ايمان ، دليل بر فقدان علم است ؛ و فقدان شعاع علم ، دليل بر غروب شمس معرفت است در قلب . پس ميل و محبّت دنيا ، با ايمان و علم و معرفت جمع نيايد ؛ لهذا فرمود : « هرگاه بيابيد عالمى را محبّ دنياى خود ، تهمت زنيد او را بر دين ؛ زيرا كه حقيقت دين ، كه معرفت و علم و ايمان است ، در محبّ دنيا نيست اگرچه خود را مسمّى به عالم كرده باشد ؛ و محبّ هر شىء ، متعهّد اوست و نه بر ضدّ او » . بلى ! علامت معرفت و علم و ايمان ، محبّت آخرت است كه وطن اصلى انسان است ، كه : « حبّ الوطن من الايمان » « 29 » : « گنجِ علمِ ما ظهر مع ما بطن * گفت : از ايمان بوَد حبّ الوطن اين وطن ، مصر و عراق و شام نيست * اين وطن ، شهرى است كو را نام نيست زان كه از دنياست اين اوطان ، تمام * مدحِ دنيا كى كند « خير الانام » « 30 » حُبّ دنيا هست رأسِ هر خطا * از خطا كى مىشود ايمان عطا ؟ ! اى خوش آن كو يابد از توفيق ، بهر * كآوَرَد رو سوى آن گمنامْ شهر تو در اين اوطان ، غريبى اى پسر ! * خو به غربت كرده‌اى ، خاكت به سر » « 31 » پس ، از عبارت حضرت امام ص و احاديث مذكوره ، محقّق شد كه علم مطلوب صاحب شريعت از عبد - كه فرع و شعاع معرفت و اصل ايمان است - دخلى به علوم رسوم متعارف و خطوط و نقوش تصوّر و تصديق ذهنى ندارد ، بلكه شعاع شمس معرفت است در قلب عارف ، كه مادام كه غيم « 32 » و ابر هواهاى نفسانى و محبّت دنيا ، از سماء قلب مرتفع نگردد ، شمس معرفت شعاع

--> ( 29 ) - به منهج اوّل ، صفحهء 196 سطر 3 رجوع شود : « سفينة البحار » 4 : 708 ، « احاديث مثنوى » : 97 ( 30 ) - بهترين مردم ؛ مقصود ، حضرت رسول اكرم ( ص ) است . ( 31 ) - « كلّيّات شيخ بهائى » : مثنوى نان و حلوا : 10 ( 32 ) - ابر ، مِه