ابو القاسم راز شيرازى
41
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
« كافِ كفر اينجا بحقّ المعرفة * دوستتر دارم ز فاءِ فلسفه زانكه اين علمِ لَزِج ، چون ره زَنَد * بيشتر بر مردمِ آگه زَنَد » « 97 » « پاىِ استدلاليان ، چوبين بُوَد * پاىِ چوبين ، سخت بىتمكين بوَد » « 98 » « گر كسى زين عقل ، با تَمكين بُدى * « فخرِ رازى » « 99 » رازدارِ دين بُدى » « 100 » و جناب « شيخ زين الدّين » « 101 » عليه الرّحمة در كتاب « منية المريد » ذكر
--> ( 97 ) - « منطق الطّير » : 355 ( 98 ) - « مثنوى معنوى » : دفتر اوّل : 44 ( 99 ) - امام المتكلّمين « ابو عبد اللّه محمّد بن عمر بن حسين القرشىّ الطّبرستانى » از مشاهير علماء مذهب عامّه بوده ، و او را تصانيف بسيار است كه مشهورترين آنها « تفسير كبير » اوست . وى بيشتر عمر خود را صرف در تحقيق علوم ظاهر يا ظواهر علوم دين نمود ، و چون در هيچ يك از تحقيقات و تدقيقات خود ، به پايگاهى مطمئن و محكم نمىرسيد ، به شك كردن در نتايج تحقيقات خود مىپرداخت ، تا جايى كه او را امام المشكّكين گفتند ؛ و در نكوهش روش او ، مولانا « جلال الدّين مولوى » در « مثنوى » اين بيت معروف را فرمود : گر كسى از علم ، با تمكين بُدى * فخر رازى رازدارِ دين بُدى امّا از يارى حقّ ، سعى او به هدر نرفت ، و در آخر - بنا به نوشتهء صاحب « روضات الجنان » - به درك صحبت حضرت شيخ « نجم الدّين كبرى » مفتخر گرديد ، و به شرف ارادت آن جناب ، مشرّف گشت ؛ چنانكه گويد : « . . . و امام فخر الدّين مىفرمود كه من با سلطان « محمّد خوارزمشاه » چون به خدمت حضرت شيخ ( نجم الدّين كبرى ) قدّس سرّه مشرّف شديم ، شوكت و عظمت و سلطنت سلطان در جنب پادشاهى فقر حضرت شيخ چون ذرّه در پيش آفتاب ، نمىنمود . روزى از وى سؤال كردم كه : يا شيخ ! بم عرفت اللّه ( خداى را به چه شناختى ؟ ) حضرت شيخ فرمود : بالواردات الّتي عجزت عن ادراكها العقول ( به وارداتى كه عقل از درك آنها ناتوان است ) . امام فخر فرمود : اين جوابى بود كه اصلا در مقابل ، هيچ نتوانستم گفت . در خاطرم گذشت كه آيا شيخ را معلوم است كه من هزار دليل در وحدانيّت الهى نوشتهام ؟ حضرت شيخ را به نور ولايت ، ظاهر شده فرمود كه من از آن دانا بيزارم كه خداى را به استدلالات عقلى شناسد ؛ فى الحال در قدم شيخ افتادم و مريد شدم ؛ شيخ فرمودند كه خداى را به خداى توان شناخت كه : عرفت ربّي بربّي ؛ به چراغ ، آفتاب نتوان ديد » . تولّد « فخر الدّين رازى » در « رى » به سال 554 هجرى ، و وفاتش در « هرات » به سال 606 واقع گرديد : « روضات الجنان » 2 : 325 - 326 ، « لغتنامهء دهخدا » : حرف ف : 78 ( 100 ) - بيت فوق ، در مثنويهاى موجود بدين صورت آمده است : اندرين بحث ، ار خِرَد رهبين بدى * فخر رازى رازدار دين بدى « مثنوى معنوى » : دفتر پنجم : 349 ( 101 ) - مقصود ، « شهيد ثانى » است ؛ به مجلّد اوّل ، مقدّمهء شارح ، صفحهء 10 رجوع شود .