ابو القاسم راز شيرازى
447
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
- سبحانه - ، باقى مىماند با او . پس اگر اراده دارى آنكه بوده باشى توكّل نماينده نه دست به سبب زننده ، پس تكبير بگو بر روح خود پنج تكبير ، و وداع بكن آرزوهاى خود را - تماما - مثل وداع كردن موت حيات را . و پستترين مرتبهء توكّل ، آن است كه پيشى نگيرى رزق مقدور خود را به همّت ، و قصد و مطالعه نكنى مقسوم خودت را ، و طلب اشراف و اطّلاع ننمائى بر آنچه معدوم و نصيب تو نيست ، تا آنكه بشكند به يكى از اين دو ، عقد ايمان تو ، و حالآنكه شعور نداشته باشى . و اگر قصد كنى بر آنكه واقف شوى بر بعضى شعار و آداب اهل توكّل كه اهليّت و شايستگى توكّل دارند ، پس چنگ بزن به دستآويز اين حكايت . و اين ، آن است كه روايت شده است آنكه بعضى از اهل توكّل وارد شد بر بعضى از ائمّهء دين ، پس گفت : « خدا از تو راضى باشد ، مهربانى فرما بر من به جواب مسألهاى در توكّل ! » - و حضرت امام ص بود كه مىشناخت مرد را به حسن توكّل و شرافت ورع ، و مسلّط بود بر ملاحظهء صدق او در آنچه از آن سؤال كرده بود ، از پيش از آنكه ظاهر سازد سائل او را - . پس فرمود از براى سائل : « توقّف نما در مكان خود و مهلت ده مرا ساعتى ! » ، پس چنين كرد . و در اين بين ، حضرت امام ، سر به زير انداخت با تأمّل از براى جواب او كه ناگاه گذشت بر هر دو ، فقيرى . پس داخل كرد امام ص دست خود را در جيب خود و بيرون آورد چيزى را و داد آن را به فقير . پس رو كرد بر سائل و فرمود : « بيا و سؤال كن از آنچه ظاهر شده از براى تو ! » . پس گفت سائل : « ايّها الامام ! مىشناسم من تو را با قدرت و صاحب تمكّن از جواب سؤال خودم پيش از آنكه طلب مهلت فرمائى از من ، پس چه مىشد تو را در تعويق انداختن جواب سؤال من ؟ » . پس فرمود امام : « از براى آنكه اعتبار گيرى معنى توكّل را از من پيش از كلام من در توكّل ؛ زيرا كه نمىتوانستم ببينم خود را سهوكننده به باطن خود و حالآنكه