ابو القاسم راز شيرازى

203

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

و همّت خود را مصروف خدمت طبيعت خود مىسازد ، و از معرفت خود و صفاء و بهاء عالم خود - بالمرّه - محروم مىماند ؛ و لهذا طبيعت ثانويّهء طبيعيّه - به سبب عادات طبيعيّه - او را حاصل مىشود ، كه : « العادة كالطّبيعة الثّانية » « 55 » . و منظور حقّ - جلّ و علا - از ارسال رسل و انزال كتب و دعوت انبياء ، تنبيه و آگاه كردن انسان است از خواب غفلت و جهالت ، و نجات يافتن از سجن طبيعت ، و شناختن نفس است كه مرآت صفات كماليّهء الهيّه است ، و معرفت آن ، معرفت حقّ تعالى است ، كه : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 56 » . و نفس را حالات اربعه است ؛ اوّل : امّارة بالسّوء است ، دوم : لوّامه ، سيم : ملهمه ، چهارم : مطمئنّه . و لازم نفس امّاره ، سه صفت كلّيّه است ؛ اوّل : شيطنت ، دوم : سبعيّت ، سيم : بهيميّت ؛ و از اين سه ، اخلاق ذميمهء كثيره متولّد مىگردد . و به موت اوّل نفسانى كه نفس منقلب مىگردد از امّاره به لوّامه ، و بيرون مىآيد از حبس ظلمات طبيعت ، اعظم صفات ثلاثهء آن كه صفت شيطنت است ، مرتفع شود ؛ زيرا كه اين صفت ، لازم بود امّاره را . و به موت ثانى كه انقلاب نفس است از لوّامه به ملهمه ، مرتفع گردد از آن ، صفت سبعيّت كه لازم نفس لوّامه است . و به موت سيم كه انقلاب نفس ملهمه است به مطمئنّه ، مرتفع گردد از آن ، صفت بهيميّت . و در اين سه موت ، مرتفع مىگردد جميع اخلاق ذميمه از نفس انسان ، و عود مىكند بر حالت صفا و تجرّد خود ، و اخلاق حسنهء فطريّهء او ظاهر مىشود ؛ و در اين حالت ، او را قلب خوانند ، و سالم است از

--> ( 55 ) - عادت و خوى ، همچون طبيعت ثانويّه است ؛ يعنى بسان سرشت است : ( . . . طبيعة ثانية ) : « امثال و حكم » 1 : 257 ، 2 : 1082 : به عادت ، حال‌ها با خوى گردد * به مدّت ، ميوه‌ها خوشبوى گردد ( 56 ) - به منهج حاضر ، صفحهء 7 سطر 9 و صفحهء 33 سطر 15 رجوع شود .