ابو القاسم راز شيرازى

197

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

چنان‌كه قوّت و ضعف شعله ، موقوف به نظافت و لطافت پنبه و روغن و چراغدان است ، همچنين قوّت و ضعف نفس انسانيّه ، به واسطهء اسباب سابقه بر وجود اوست ؛ چنان‌كه اگر صلب پدر و رحم مادر از حرام پاك است و لقمهء ايشان حلال ، و نفوس ايشان سعيد است و عقايد ايشان حقّ ، و عمل ايشان صالح و مزاج ايشان معتدل است ، نطفه‌اى كه از اين دو منعقد مىشود نطفهء پاك لطيف است ، و مستعدّ از براى قبول نفوس قويّهء انسانيّه است ؛ و صاحبان اين نفوس ، صاحبان اخلاق و صفات حسنهء فطريّه‌اند . و اگر اسباب سابقهء وجود كه مذكور شد خبيث و غير طيّب است ، نطفه كه منعقد مىشود كدر و خبيث و ظلمانى است ، و نفوسى كه تعلّق مىگيرد به آن ، نفوس ضعيفه‌اند ؛ چنان‌كه بالذّات ضعيفند ، نيز در نورانيّت و تجرّد و حسن و بهاء و صفات حسنه ضعيفند ؛ چنان‌كه اهل حكمت گويند كه نفوس انسانيّه ، برحسب امزجه ، از مبدإ فيّاض افاضه مىشود ؛ هر قدر مزاج اقرب است به اعتدال ، نفس متعلّقهء به آن ، اقوى و اكمل است ؛ فعلى هذا ، در نفوس قويّهء انسانيّه ، اخلاق حميده ، فطرى و جبلّى است و اخلاق رذيله به سبب معاشرت يا طبيعت ، عارضى و اكتسابى است . و لهذا حضرت امام ص مىفرمايد : نيست حسن خلق مگر در هر ولىّ و صفىّ الهى ؛ زيرا كه حقّ تعالى امتناع مىكند كه نازل كند لطافت و حسن خلق را مگر در مراكب و مطاياى نور اعلى و جمال پاك خود ؛ چه كه صفت حسن خلق ، صفتى است كه مخصوصند به آن اهل معرفت حقّ تعالى . و منظور حضرت ، آن است كه حسن خلق و لطافت آن ، از لوازم انوار صفات جماليّهء حقّ تعالى است ، و مخصوصند به آن ، اهل جمال و قرب حقّ تعالى كه صاحبان ولايت و صفوت و معرفتند ؛ و لهذا نفوس ايشان قدسيّه ، و اخلاق ايشان الهيّه است ؛ پس اخلاق حسنه در انبيا و اصفيا و اولياى الهى ، جبلّى و فطرى است « 40 » .

--> ( 40 ) - مباد آنكه تصوّر شود كه وجود نورانيّت قوى در سرشت اولياء حقّ كه مددكار ايشان در طريق وصول به مقام قرب الهى است ، بار مجاهدت را از دوش ايشان برداشته ، و آن مشقّتى را كه ديگران بايد در راه تزكيه و تهذيب متحمّل شوند ايشان را چنين مشقّت‌هايى نيست ؛ زيرا اگرچه ايشان را در راه تزكيه و تهذيب ، چندان مشقّتى نيست ، امّا با قبول رياضت‌هاى اختيارى ، و تحمّل مشاقّ امور ، به طوع و رغبت ، آن‌چنان خود را به تعب مىافكنند كه جزئىترين آن براى ديگر كسان مطلقا قابل تحمّل نيست . براى پيدا كردن مصداق آنچه بيان گرديد ، كافى است كه در روش انبيا و اولياء الهى و انواع مشقّاتى كه تحمّل كرده‌اند مختصر نظرى افكنده شود ؛ چنان‌كه در سيرت حضرت ختمىمرتبت ص كه عالىترين شخص انسانى عالم خلقت است آورده‌اند كه آن حضرت ، آن‌قدر شبها براى نماز بر سر انگشتان پا مىايستاد تا قدم‌هاى مباركش متورّم شد ، و آيهء طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى - سورهء 20 آيهء 1 و 2 - نازل گرديد ، و در باب مشاقّ امر نبوّت خود فرمود : « ما اوذى نبىّ مثل ما اوذيت » : هيچ پيامبرى همچون من تحمّل رنج و مشقّت نكرد : تو خود حديث مفصّل بخوان ازين مجمل .