ابو القاسم راز شيرازى
140
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
معروف ، طاعات واجبه و مستحبّه است ، همچنين نهى ، يا از براى حرمت است كه مخصوص مىشود معاصى محرّمه را ؛ و هرگاه اعمّ از حرمت و كراهت باشد ، شامل مىشود محرّمات و مكروهات را . و فلاح و رستگارى را تخصيص فرموده به آمرين به معروف و ناهين از منكر ، كه : أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ و آن را احتساب نامند ، و آمر و ناهى را محتسب گويند . و وجوب امر به معروف و نهى از منكر و شرائط [ آن ] ، در كتب فقهيّه مسطور است . و بعضى عدالت را شرط دانستهاند در آمر و ناهى ، به دليل قول حقّ تعالى : لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ « 6 » و قوله : أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ « 7 » ، و بعضى عدالت را شرط ندانستهاند ؛ زيرا كه قبول امر و قبول نهى ، طاعتى است ، و امر و نهى ، طاعت ديگر است ؛ و حضرت امام ص عدالت را شرط فرموده ؛ زيرا كه مىفرمايد : كسى كه منسلخ نشود از ميل و هواى نفسانى خود ، و خالص نگردد از آفات و شهوات نفس خود ، و شكست ندهد « شيطان » را ، و داخل نشود در پناه حقّ تعالى و توحيد و امان حفظ و عصمت او ، صلاحيّت ندارد امر به معروف و نهى از منكر را ؛ و اگرنه به اين صفت باشد ، امر و نهى او ، حجّت است بر او ، و خلق نيز منتفع نمىشوند از او ؛ كما قال اللّه تعالى : أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ « 7 » ، و گفته مىشود او را كه : « اى خائن ! طلب مىكنى از خلق ، آنچه در تو نيست ؟ » ؛ و اين ، خيانت به نفس خود است كه كمال او را از ديگران طلب كند ، و خير ديگران را كه منع مىكند از ايشان بر خود گذارد . و تفرقهء اين باب با « موعظه » ، آن است كه موعظه ، اعمّ است از وعظ در اصول دين و فروع دين ، و
--> ( 6 ) - . . . چرا مىگوييد آنچه را كه خود بدان عمل نمىكنيد ؟ : سورهء 61 آيهء 2 ( 7 ) - به منهج اوّل ، صفحهء 147 رجوع شود .