ابو القاسم راز شيرازى
119
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
معصيت خود ، صلاحيّت دارد از براى بيدار كردن غير خود ، از اين خواب . امّا آن كس كه حركت مىكند در صحارى تجاوز از احكام الهى ، و فرومىرود در چراگاه ضلالت و ترك حيا ، به سبب دوست داشتن ريا و شهرت و تصنّع در كلام از براى شنوانيدن فصاحت و بلاغت خود به خلق ، و مىبندد بر خود زىّ اهل صلاح را ، و ظاهر مىسازد عمارت باطن خود را - و حالآنكه در حقيقت ، باطنش خالى از عمارت است - صلاحيّت ندارد وعظ را ؛ زيرا كه محبّت ستايش خلق ، او را فروگرفته و « به وحشت انداخته » « 33 » ، و ظلمت طمع ، او را محجوب ساخته از حقّ تعالى ، چگونه تواند حقّ واقع و حقيقت دين را تأديه به خلق نمايد و قائد ناس باشد : كورى كجا عصاكش كور دگر شود ؟ ! « ذات نايافته از هستى ، بخش * كى تواند كه شود هستىبخش ؟ ! » « 34 » و اگر توجّه به حقّ تعالى حاصل كرده بود ، و بهرهاى از حقيقت دين الهى مىداشت ، به اين مرضهاى نفسانى گرفتار نمىبود . و مىفرمايد : پس چه بسيار مفتون است اين شخص واعظ غير متّعظ به هواى خود ، و گمراه مىكند مردم را به قول ؛ زيرا كه اقوال نيكش ، از معانى صدق و اخلاص عارى است ، و اثر در نفوس مستمعين نمىكند ، بلكه اثر بر خلاف خواهد نمود ، به تقاضاى هواهاى نفسانيّه كه در اوست . و تشبيه كردهاند طيب اقوال و افعال را با خباثت باطن و سوءنيّت و كدورت سريرت ، به ازهار و گلهايى كه بر مزابل رويد ؛ ظاهرش دلفريب است و باطنش پرآسيب . حتّى آنكه نفوس قدسيّهء كامله كه به ساحل نجات رسيده ، و از غرقاب امراض نفسانى فارغ
--> ( 33 ) - مقصود از وحشت ، وحشت روگردان شدن خلق است از واعظ . ( 34 ) - مثنوى « هفت اورنگ » : « سبحة الابرار » : 469