الشيخ محمد البهاري الهمداني
233
تذكرة المتقين ( فارسى )
رفته و گناهانم باقى مانده است . از زندگى توشهاى برنداشتهام و مرگم نزديك شده است . ( 186 ) - همواره شغل من اينست كه بگويم : آيا راهى نيست آيا راهى نيست ؟ ( 187 ) - اى قاصد قافله به من خبر ده كه اهل حمى در حق ما چه گفتند ؟ آيا از ما خشنود بودند و به وفا تمايل داشتند يا به هجران و دورى و جفا ادامه ميدهند ؟ ( 188 ) - نه خبرى آمده و نه وحيى نازل گشته ، اما بر او چرا ( خبر آمده ) و اما از او خبرى نه ! چه شگفت است و بسى تعجب . ( 189 ) - به سبب ميلى كه به دنيا داريد و به لهو و لعب آن مشغوليد و گرفتار آرزوهاى دراز و پيروى هواى نفس و امثال اينها هستيد . ( 190 ) - بندهء من مرا اطاعت كن تا ترا مثل خود قرار دهم . ( 191 ) - در راه خدا از هيچ ملامتى باك ندارى . ( 192 ) - غذايت علف بيابان و نوشابهات آب جوىهاست ، شب را بسر ميبرى و هم و فكرى ندارى و در روز هم گرفتارى براى شما نيست . ( 193 ) - غم و اندوهم را به خدا شكايت ميكنم . ( 194 ) - خداوندا از غربتم و دورى خانهام و كمى توشهام و معرفتم و بىارزش بودنم نزد مردم به تو شكايت ميكنم و تو ارحم الراحمينى . ( 195 ) - بيشتر خوراك موسى علف زمين و برگ درختان بود ، منزه است كسى كه باطن همهء چيزها بدست اوست . ( 196 ) - دلش آنچه را ديد تكذيب نكرد ، زمان گذشت و دلم ميگويد : حتما تو ميآيى . ( 197 ) - چون معشوق عاشق را جذب مىكند از جائى كه نمىداند و اميد ندارد و بخاطرش نميگذرد . و از آن جذبه در دل عاشق جز خوف آميخته به يأس همراه با طلب دائمى پديد نميآيد .