الشيخ محمد البهاري الهمداني
234
تذكرة المتقين ( فارسى )
( 198 ) - بخوان براى من اى منتها آرزويم به لحن عراقى اى شتر من استراحت كن كه زمان جدائى بسر آمد اى زمين اشكم را فرو بر كه باندازهء كافى آمد بنوش اى نفس گلاب را كه پاكيزه و صاف شده اى بندهء من بسوى ما برگشتى آفرين بر تو چه خوب وزيدى اى باد صبا ( 199 ) - در راه تو سرگردان گشتهام دستم را بگير اى آنكه راهنماى كسى هستى كه سرگردان توست اگر گوئى مثل مشهور است كه اگر دل تو با من باشد پس پيش من هستى اگرچه در يمن باشى پس ديگر جاى اضطراب و عجله نيست . ( 200 ) - دورى تو باد صرصر است كه در روز نحس پيوسته ميوزد چو ساعتى از ديدهام غايب شوى آن ساعت سخت تلخ و ناگوار است ( 201 ) - آيا راهى براى ديدار هست كه شوق ملاقات در من بدرازا كشيده و در اين بين جرعهاى بكامم ريخته كه طعمش ذائقهام را تلخ ساخته اشكهايم بر گونهام جارى شده و در حال سيلان و ريزش است ( 202 ) - اول چيزى كه عاشق صادق نثار مىكند انس و راحت خويش است ، و بعد همهء مملوكات و خواستهها را ، حتى آبرو و اختيار خود را ، سپس روح خويش را بذل مىكند و با وجود هر خطر بزرگ و ترس بسيار به خدمت محبوب خود و اصل ميگردد . ولى كجا بچنين مقام عالى مشكلى دست ميتوانى يافت ؟ هيهات هيهات ، گفتم : بلى ، امر بر اين منوال است اگر ميلى حتمى و سخت به من دارى .