الشيخ محمد البهاري الهمداني

230

تذكرة المتقين ( فارسى )

غوطه‌ورند . دسته‌اى سالك ولى تازه‌كار ميباشند . دسته‌اى عارف به آخر رسيده‌اند . دستهء اول مرگ را جز بعنوان ناگوار و مذموم به ياد نمىآورد ، زيرا مرگ او را از محبوبش ( دنيا ) جدا مىكند ، و بين او و خواسته‌اش حاجب و مانع ميگردد ، بلكه از آن ميگريزد و با آن دشمنى ميورزد و چون بناچار او را خواهد ديد ، از ياد آن جز دورى بهره‌اى نمىبرد . دستهء دوم با ياد مرگ براى عمل به خيرات و شتاب به كسب و فضائل ملكات انسانى آماده ميگردد ، از مرگ كراهت دارد كه نكند قبل از رسيدن به اين ملكات و فضائل مرگ او را دريابد - و البته اگر در اين حال بميرد معذور است و از سگهاى جهان فريب بشمار نمىرود بلكه از كسانى كه لقاء خدا را مكروه ميدارند و خدا نيز از ديدار آنان كراهت دارد به حساب نمىآيد - و علامت آن مشغول شدن به چيزهائى است كه او را براى مرگ آماده كرده و به توشه‌بردارى براى معاد پيش از مرگ مهيا ميسازد . و اما دستهء سوم - هرچند كه در ذكر آن فايده‌اى براى ما نهفته نيست - مرگ را بخاطر دارند و مشتاق آنند از جهت دوستى و شوقى كه به آن دارند زيرا كه وسيلهء ديدار و رسيدن به محبوب است ، و لذا امير مؤمنان ( ع ) فرمود : به خدا فرزند ابي طالب . . . زيرا در مرگ خلاصى از زندان طبيعت و رسيدن بدرجات عالى و بلند نهفته است . و به اين مطلب اشاره دارد سخن آن بزرگوار ( ع ) ( وقتى فرق مباركش شكافته شد ) : به خدا رستگار شدم . و دسته‌اى ديگر نيز وجود دارد بالاتر و برتر از اين ، جز اينكه فعلا جاى ذكر آن نيست . در هر صورت . . . ( 171 ) - از مولا امير مؤمنان ( ع ) روايت شده : هركس به فقر دچار شود به چهار خصلت دچار شده : ضعف در يقين ، نقصان در عقل ،