الشيخ محمد البهاري الهمداني
152
تذكرة المتقين ( فارسى )
ستم آن نيست كه در بند كنى صيدى را * ستم آنست كه از قيد خود آزاد كنى ليكن اين قدر هست كه محل ترحمم ، رحمم فرما ، قابليت حضور ندارم ، ذرّهپرورى كن ، بال و پر شكستهام ، به فريادم رس ، اگر غرض از ابعاد من جزاى افعال ناشايسته و سوء ادب نيست ، هان دست من و دامان تو ، « اسئلك بحقّ المودّة و القرابة ان لا تحملنى ما لا طاقة لى به » . 217 و اگر مقصود ، امتحان من است ، لا شيء هيچوقت قابل امتحان نبوده ، و اگر مراد تكميل و تطهير من است كه قدر وصال معلوم گردد ، كسى كه تا پنجاه سال در مزبلهء بعد خوابيده ، ملتفت اين نكته نشده باشد ، بعد هم فايدهاى ندارد ، و اگر ميل شنيدن ناله و زارى مرا دارى ، كه داد و بىداد من بلند شود و بس : من نه آنم كه به جور از تو بنالم حاشا * چاكر معتقد و بندهء دولتخواهم و اگرنه اينهاست ، بل اين است : عهد كردى كه بسوزى ز غم خويش مرا * هيچ غم نيست تو مىساز كه من ميسوزم اميدوارم جواب عريضه زود داده شود ، تا تكليف معلوم گردد ، فان قلت اى بىانصاف خودت بخودت ستم مىكنى ، و الّا