الشيخ محمد البهاري الهمداني

143

تذكرة المتقين ( فارسى )

العجب كل العجب از اين‌كه گويند عمر دنيا هشت هزار سال است و بر من بىنوا در اين مدت متمادى الى كنون هشتاد هزار سال بيشتر گذشته هنوز اول ايام فراق من است به دليل اينكه نوح در هزار سال ، يك طوفان ديد ، و من چندين هزار طوفان ديده‌ام ، و ابراهيم عليه السّلام در تمام عمر يك آتش نمرودى مشاهده فرمود ، و من صد هزار بار آتش نمرودى كشيده‌ام ، موسى ( ع ) يك صعقه بيشتر لمس نكرده ( ولى كلّ يوم صعقة فوق اخرى ) 207 مع‌هذا كلّه « * » شغلم نوحه‌گرى . نه از خلّت « * » خبرى ، و نه از مودّت اثرى در كار هست ، ملامت مردم يك طرف ، فقر و فاقه يك طرف ، اعراض شما يك طرف ، باز آن دو اول سهل است ، زيرا كه : نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم * بندگى ورزم اگر عزت اكرامم نيست « لكنّ الّذى يحرق القلب و يقطع ما فى الاحشاء هو الاخير » . 208 تلخ‌تر از فرقت تو هيچ نيست * بىپناهت غير پيچاپيچ نيست چون تو ندهى راه جان خود برده گير * جان كه بى تو زنده ماند مرده گير

--> ( * ) مع‌هذا كله : با همهء اينها . ( * ) خلت : دوستى .