ابو القاسم راز شيرازى
37
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
هم علماء امّتى » « 160 » . امّا منهج الى اللّه در طريق ثالث منهج معرفت و محبّت الهى است كه ثمرهء مكاشفات قلبيّه و مشاهدات روحيّه و معاينات سرّيّه است . و معرفت و محبّت ، ذروهء « 161 » علياست و مرتبهء اسنى « 162 » است و ثمرهء شجرهء نبوّت و ولايت است كه درخور حوصلهء خواصّ و بزرگان اين امّت است . معرفت و محبّت ، شاهراه و صراط المستقيم طريقت و حقيقت است از بطون شريعت ، « و معرفت و محبّت شمس مشرق حقيقت و وحدت است ، و عنقاى مغرب شريعت » « 163 » و بدر سماء « 164 » خلقت است ، و نجم « 165 » بروج معانى و رفعت است ، و ضياء عالم امر و روحانيّت است ، و تجلّى اوّل از نور وحدانيّت است ؛ چنانكه داود على نبيّنا و عليه السّلام از حضرت احديّت مسئلت نمود كه : « يا ربّ لم
--> ( 160 ) - پيغمبر فرمود آيا شما امّت را به اشراف و برتران اهل بهشت راه ننمايم ؟ گفتند : آرى اى رسول خدا ، فرمود : ايشان دانشمندان امّت منند . ( 161 ) - نوك و منتها اليه هر چيز ( 162 ) - بلندترين ( 163 ) - در اين جملهء حضرت شارح لطائفى نهفته كه از آن جمله : تشبيه كمال معرفت و محبّت حقّ است ( كه از آن بعشق تعبير مىكنند و در وجود آدمى ظهور كامل آن در مرحله تحقّق به حقيقت و وحدت است ) به آفتاب ، و تطبيق حقيقت ذات سالك است به افق و وصول او به مرحلهى حقيقت و وحدت به هنگام طلوع خورشيد و از اين تطبيق اين مىخواهد كه هنگامى كه سير سالك به نهايت كمال خود رسيد خورشيد عشق حق از مشرق جانش سر بيرون كند و نيز تطبيق و تشبيه دگربار عشق و معرفت حق در نهان وجود سالك است به سيمرغ ؛ يعنى آن پرندهء افسانهاى كه از شدّت اختفا در آشيانه خويش كه جان سالك است وجود او صورت افسانه به خود گرفته تا آنجا كه وجود او را باور ندارند چنانچه وجود عشق حق را نيز افسانه پندارند و اين ردّ و انكار به مقتضاى مرحلهء ابتدائى از ايمان يعنى مرحلهء شريعت است كه تا طالب سالك مبتدى بمدد رياضت و مجاهدت باخلاق اللّه كه بدايت مقام وحدت و تحقّق به حقيقت عشق است متحقّق نشود اين هماى عرشى آشيان از نهانخانهء جانش كه مغرب اختفاى اوست هرگز سر بيرون نكند و به او رخ ننمايد . ( 164 ) - ماه آسمان ( 165 ) - ستاره