ابو القاسم راز شيرازى

583

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

كماليّهء خود را از علم و قدرت و حيات و سمع و بصر و كلام ، و تربيت و حفظ فرمود او را در جميع مراتب خلقت از هنگام سقوط نطفه در رحم تا وقت تولّد و رسيدن به كمال عمر خود - ظاهرا باطنا - از شرّ اعادى انس و جنّ و بليّات و آفات سماوى و ارضى ، و رزق داد او را به ارزاق بدنيّه و روحانيّه تا به كمال جسمانى و روحانى خود رسانيد ، و فرستاد از براى هدايت او انبياء و رسل و سفراء عليهم السّلام ، و نازل فرمود بر ايشان كتب و شرايع به جهت حفظ معاش و حسن معاد او . پس عاقل لبيب متدبّر بعد از تصوّر فضل و رحمت و حقوق پروردگار را نسبت به خودش در خدمت و طاعت او تقصير نخواهد نمود و به جان و دل در اطاعت خواهد كوشيد ؛ مأثور است كه چون توقّف و مكث حضرت يوسف ( ع ) در زندان به‌طول انجاميد دعا كرد كه پروردگارا تو را بحقّ ابراهيم خليل تو بر تو و اسماعيل ذبيح تو و يعقوب اسرائيل بر تو كه مرا از حبس خلاصى بخش ، در ساعت كه دعا به اتمام رسيد حضرت جبرئيل نازل شد و گفت : حقّ تعالى مىفرمايد كه خليل و ذبيح و اسرائيل اجداد و آباء تو را چه حقّ است بر ما ؟ مگر نه ابراهيم ( ع ) را در پلهء منجنيق گذاردند و در آتش انداختند ، او را از آتش و شرّ « نمرود » نجات دادم و برگزيدم و خليل خواندم ؟ و اسماعيل ( ع ) را كه ابراهيم مىخواست در راه ما ذبح نمايد ، كبش « 2 » از جنّت فرستادم و قربانى او را قبول كردم و نجات دادم او را از ذبح ؟ و يعقوب اسرائيل را دوازده پسر دادم ، يكى از آنها را از چشم او دور كردم ، بر سر راهها آن‌قدر گريست كه چشمش نابينا شد ؟ آباء و اجداد تو را بر من چه حقّ است كه مرا بحقّ ايشان قسم مىدهى ؟ يوسف ( ع ) مضطرب شد و از جبرئيل سؤال كرد كه به چه قسم دعا كنم ؟ حضرت جبرئيل تلقين كرد آن حضرت را كه بگو : « الهى بمنّك القديم و احسانك العظيم

--> ( 2 ) - قوچ