ابو القاسم راز شيرازى
501
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
ترك مشتهيات و ترك معاشرت با خلق و خلوت داشتن است بذكر حقّ تعالى ، و رياضت مردانه آنست كه اگر روزى يك گوسفند بريان خورد از براى او مدفوعى نباشد « 41 » و اگر بر سر بازار منزل كند - در يك اربعين - غير خدا بخاطر او نگذرد ، از اوّل اربعين تا آخر اربعين وضو و طهارت او نشكند ، و بر همين نهج يك اربعين مشغول شدند ؛ سبحان اللّه ! عجب شير مردان در اين امّت آمدهاند . از بزرگى ديگر پرسيدند كه نهايت كمال چيست ؟ فرمودند : رجوع به بدايت است « 42 » كه چون خلق آيد و رود و گويد و شنود و مردم از باطن او خبر نشوند و او از باطن خلق باخبر باشد . پس حسن معاشرت ، قوّت نفس و كمال ايمان مىخواهد و آن نيست مگر بمزيد فضل حقّ تعالى دربارهء عباد ؛ لهذا مىفرمايد : خضوع در باطن از براى حقّ تعالى باعث حسن معاشرت است در ظاهر با خلق ؛ از بزرگى منقول است كه در بدايت احوال از هركس اسم حقّ تعالى را مىشنيد تعرّض مىكرد بر او كه تو را چه قابليّت است كه اسم محبوب
--> ( 41 ) - و اين خود شگفت نيست زيرا چنانچه سابقا بتفصيل مذكور شد براى برخى از اولياء حقّ مقامى است كه آن را ابدال گويند و در اين مقام عند الاقتضا هرگاه اراده كنند جسم را بجان و نور تبديل نمايند : حالتى باشد كه آن بس نادر است * تو مشو منكر كه حق بس قادر است به پاورقى سابق در توضيح كلمه ابدال و ابدال در « باب البيان » رجوع شود . ( 42 ) - ظاهرا سخن « شيخ جنيد » است و « شيخ شبسترى » در منظومهء « گلشن راز » به اين سخن بدينگونه اشاره فرموده است كه : و قد سألوا و قالوا ما النّهايه * و قيل هى الرّجوع الى البدايه پرسيدند : نهايت چيست ؟ جواب داده شد كه نهايت بازگشت به بدايت است : چو شد در دائره سالك مُكمّل * رسد هم نقطهء آخر باوّل دگرباره شود مانند پرگار * بدان كارى كه اوّل بود بركار رئيس الطّائفه و شيخ المشايخ « شيخ جنيد بغدادى » از اعاظم مشايخ طريقت و سومين ركن « سلسلة الذّهب » است وفات آن جناب به سال 297 يا 298 در شهر « بغداد » اتّفاق افتاده و در مقبرهء « شونيزيّه » مدفون گرديده است .