ابو القاسم راز شيرازى

502

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

حقيقى را بر زبان جارى كنى ، و در آخر احوال چنان شد كه هركس اسم حقّ تعالى مىگفت دهان او را مىبوسيد كه اگر او را با تو مناسبتى نبود چگونه اسم او را مىخواندى « 43 » ؟ لهذا شناسائى خلق در حال نقص و كمال انسان مختلف است ؛ هركس به كمال معرفت حقّ و خلقت خلق او رسيد ، در حسن معاشرت كامل مىشود ؛ چنان‌كه در كتاب « كافى » منقول است كه : « لو علم النّاس كيف خلق اللّه الخلق لم يلم احد احدا » « 44 » . بعد مىفرمايد : معاشرت كن با خلق از براى رضاى خدا ، نه از براى نصيب دنيا و طلب جاه و خودنمائى و شهرت تا آنكه در حال معاشرت ، از طاعت حقّ باز نمانى ؛ زيرا كه هر عمل شرعى كه بر نيّت للّه است طاعت و عبادت است : عبادت بجز خدمت خلق نيست * به تسبيح و سجّاده و دلق نيست تو بر تخت سلطانى خويش باش * به اخلاق پاكيزه درويش باش كسانى كه نقد صفا داشتند * چنين خرقه زيرِ قبا داشتند بعد مىفرمايد : معاشرت باعث نشود خروج از حدود و احكام شرعيّه را ؛ زيرا كه مصاحبت باعث مماثلت « 45 » است با مجالسين ، و مماثلت و مشابهت ايشان

--> ( 43 ) - اين قضيّه به تقريبى در كتاب « تذكرة الاولياء » آمده است : « شيخ شبلى » ، نامش « جعفر بن يونس » و مولدش شهر « سامرّا » به سال 247 ، از اكابر تربيت‌يافتگان شيخ « جنيد بغدادى » است . وفات « شيخ شبلى » در سال 334 هجرى قمرى واقع شده است تفصيل احوال آن جناب در كتاب « تذكرة الاولياء » مسطور است ( 44 ) - اگر مردم كيفيّت خلقت خلق را مىدانستند هيچ‌كس هيچ‌كس ديگر را ملامت نمىنمود . ( 45 ) - همانندى * در حاشيهء اين باب اشعار ذيل از « منطق الطّير » « شيخ عطّار » قدّس سرّه مندرج بود : رابعه گفتا كه اى داناى راز * دشمنان را كار دنيائى بساز دوستان را آخرت ده بر دَوام * زانكه من زين هر دو آزادم مدام گر ز دنيا و آخرت مفلس شوم * با غم عشقت كنون مونس شوم بس بود اين مفلسى از تو مرا * زانكه تو دايم بسى از تو مرا گر بسوى هر دو عالم بنگرم * يا بجز تو هرچه خواهم كافرم -