ابو القاسم راز شيرازى

456

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

نمىخواهم غنائى را كه باعث طغيان من شود ، پروردگارا بجاه على ( ص ) كه بگردان اين ذهب را سنگ چنان‌كه بود ، پس حجر شد و انداخت او را و گفت : كفايت است مرا از دنيادوستى تو اى برادر رسول اللّه ( ص ) ، پس حضرت رسول ( ص ) فرمود كه تعجّب كردند ملائكهء سماوات و تعجّب كرد حقّ تعالى به ثنا كردن بر « عمّار » و صلوات فرستاد بر « عمّار » از فوق عرش خود ، بعد فرمود حضرت رسول ( ص ) : اى « ابو اليقظان » ! به درستى كه تو برادر على ( ص ) هستى در ديانت او و از افاضل اهل ولايت او هستى و از مقتولين در محبّت اوئى قتل مىكنند ترا طايفهء ظلم‌كننده و آخر زاد و قوت تو از دنيا ظرفى از شير است ، و ملحق مىشود روح تو به ارواح طاهرهء محمّد ( ص ) و آل ( ص ) فاضلين او ، پس تو از برگزيدگان شيعيان منى ، پس فرمود : كدام يك داده‌اند زكات خود را در اين روز ؟ عرض كرد على ( ص ) : يا رسول اللّه ! من ، پس نجوى كردند منافقون در آخر مجلس كه چه مال بود از براى على ( ص ) كه بدهد زكات او را ؟ پس فرمود : يا على ( ص ) مىدانى چه مىگويند منافقين ؟ عرض كرد : رسانيد حقّ تعالى صداى ايشان را به گوش من كه چه مال است از براى من كه زكات دهم او را ، جميع غنايم دنيا از اين روز الى يوم القيام ، خمس آن از براى من است بعد از وفات تو و حكم من بر آنچه از براى تو است در حيات تو جائز است ؛ پس من نفس توام و تو نفس منى ، پس فرمود حضرت رسول ( ص ) كه چنين است كه گفتى يا على ( ص ) و ليكن چگونه دادى زكات آن را ؟ پس گفت على ( ص ) : يا رسول اللّه دانستم به شناسا كردن حقّ تعالى مرا بر لسان تو آنكه بعد از نبوّت تو ملوك جابرين ظاهر مىشوند و مستولى مىشوند بر خمس من از غنايم دنيا ، پس بيع مىنمايند آن را و حلال نيست از براى مشترى او بعلّت آنكه نصيب من در آن است ، پس بخشيدم نصيب خود را از غنايم از براى هركس كه مالك شود شيئى