ابو القاسم راز شيرازى
411
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
و انخلاع « 72 » از هوا و هوسهاى نفسانى ، پس حقيقت دعا انقطاع عبد است از ما سوى اللّه به انقطاع كامل در ظاهر و باطن ، و اجابت كردن عبد است حقّ تعالى را به بدن و نفس و عقل و قلب و روح ، ظاهرا و باطنا ، و گداختن قلب است در مشاهدهء عظمت و قدرت و علم و حكمت و خبرت و محبّت پروردگار تا مورث شود تسليم كامل و ترك اختيار را از عبد ؛ كما قال امير المؤمنين عليه السّلام : « الهى هب لي كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتّى تخرق ابصار القلوب حجب النّور فتصل الى معدن العظمة و تصير ارواحنا معلّقة بعزّ قدسك » « 73 » ، و قال سيّد السّاجدين ( ص ) : « ربّ انّى انقطعت اليك و اقبلت بكلّي عليك » « 74 » . پس محقّق شد كه دعا خواهش و طلب نفسانى نيست بلكه حقيقت دعا توجّه و اقبال تامّه است در ظاهر و باطن به حقّ تعالى ، و اين حاصل نمىشود مگر به انقطاع كامل از ما سوى اللّه و از هواهاى نفسانيّهء خويش ؛ چنانكه از بزرگى منقول است كه طالب بود ملاقات اولياء الهى را و از خداوند درخواست كرد ، ملهم شد كه برو بر بحر كه دوستان ما را خواهى ديد ، آن بزرگ بر لب دريا شد ، ديد هفت درخت به وضع مصلّيان « 75 » ركوع و سجود مىكنند متعجّب شد ، بعد ديد كه هفت شمع شدند باز به همان ترتيب ركوع و سجود مىكنند تعجّب او زياد شد ، بعد ديد به صورت هفت آدم شدند باز به همان ترتيب ركوع و سجود مىكنند ، نزديك رفت ، ايشان بر او سلام كردند ، آن بزرگ اظهار
--> ( 72 ) - جدا شدن ( 73 ) - بار خدايا ! نهايت درجهء انقطاع و جدا شدن از غير خود را به من ارزانى دار و ديدههاى دلهاى ما را بنور جمالت روشن و منوّر ساز تا چنان شود كه ديدههاى دل ما پردههاى نور را ( كه ميانهء ما و كان عظمتت قرار دارد ) بر درد و بمعدن عظمتت متّصل شود و جانهاى ما بعزّ و قدس كبريايت آويخته گردد . ( 74 ) - پروردگارا من از هرچه جز توست جدا شدم و به همگى وجودم بسوى تو روىآور گشتم . ( 75 ) - نمازگزاران