ابو القاسم راز شيرازى
412
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
اشتياق كرد با ايشان و طالب شد صحبت و گفتگوى با ايشان را ، ايشان گفتند : اوّل دوگانه به شكرانهء ملاقات يكديگر ، حضرت عزّت را گزاريم آن وقت مشغول به صحبت شويم ، آن بزرگ را پيش داشتند و امام خود كردند و دو ركعت نماز گزاردند ، در حال قنوت در دريا طوفان شد و كشتيى كه در آن بود طوفانى شد و اهل كشتى اللّه اللّه مىگفتند ، آن بزرگ دعا كرد در حقّ ايشان ، كشتى آنها نجات يافت ، بعد از فراغت ايشان از نماز هفت تن به يكديگر نظر كردند و همه تبرّى كردند كه اين دعا از ما نبود ، پس معلوم شد كه كار امام بود ، ايشان از نظر آن بزرگ غايب شدند ، عرض كرد : پروردگارا غيبت ايشان را باعث چه شد ؟ ملهم گرديد از حقّ تعالى به آنكه ايشان طايفهاى از اولياى منند كه خواهش را گستاخى و سوء ادب در اين حضرت مىدانند ؛ زيرا كه مىدانند كه ما را بصيرت و قدرت و خبرت و محبّت با عباد هست ، پس بصيريم بر احوال ايشان ، و قادريم بر دفع بلا و احسان و عطا بر ايشان ، و خبيريم بر مصالح امور ايشان و دوستيم و فروگذاشت نمىكنيم جانب ايشان را ؛ لهذا خواهش عبد از براى خود و ديگران فضولى است در درگاه حقّ تعالى : « من گروهى مىشناسم ز اوليا * كه زبانشان بسته باشد از دعا » « 76 » و طايفهء ديگر از اوليا هستند كه در دعا گستاخند ؛ چنانكه در عصر حضرت موسى ( ع ) نزول باران در سالى موقوف شد آن حضرت دعا نمود ، وحى شد يا موسى عبد سياهى است در فلان جا از او بخواه كه دعا كند ، حضرت موسى از آن سياه خواهش دعا كرد كه حقّ تعالى به تو حواله فرموده ، آن سياه سر بيرون كرد و گفت : اگر بنده مىخواهى روزيش ده . و مردى از بزرگى خواهش كرد كه
--> ( 76 ) - اين داستان را « مولانا » در دفتر سوم « مثنوى » آورده و آنكس را كه در طلب مردان خاصّ حقّ است بنام « دقوقى » مىنامد .