ابو القاسم راز شيرازى
318
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
فرمود و خاك آن را طاهركننده نمود . و همچنين حضرت امير مؤمنان ( ص ) چنان در صلاة استغراق مىداشت كه پيكان تير از پاى مباركش كشيدند در نماز و شاعر نبود « 6 » ؛ راوى گويد : در نخلستان « مدينه » آواز حزينى را مىشنيدم كه مناجات با قاضى الحاجات مىنمايد ، گوش دادم تا آنكه صدا قطع شد ، نزديك شدم ديدم حضرت امير مؤمنان است ، مثل چوب خشك افتاده است ، گمان كردم كه وفات كرده بر سر زدم و به حجرهء حضرت فاطمه ( ص ) دويدم ، عرض كردم : على ( ص ) وفات كرد ! فرمود : در چه حال او را چنين يافتى ؟ عرض كردم : در حالت نماز ، فرمود : وفات نكرده بلكه در شب و روزى هفتاد دفعه او را اين حالت در نماز ، ظاهر مىشود . و آن حضرت در شبانهروزى هزار ركعت نماز مىگزارد . و همچنين حضرت سيّد السّاجدين ( ص ) شبانهروزى هزار ركعت نماز مىگزارد و گاهى كه صحيفهء اعمال علويّه را مطالعه مىفرمود مىگفت : آه آه ! كه طاقت اين اعمال را دارد ؟ و وقتى آن حضرت روبهقبله مىايستاد مرتعش مىشد اعضاء مبارك آن حضرت ، عرض مىكردند : چه مىشود شما را ؟ مىفرمود : مگر نمىدانيد كه در حضور چه كسى مىايستم ؟ و چنان با حضور و توجّه قلب و بى خود مىايستادند در صلاة كه هرگاه باد مىوزيد آن حضرت مىافتادند در حالت اغماء « 7 » ، و حضرت موسى بن جعفر ( ص ) هفت سال در زندان و حبس بودند ؛ راوى گويد رفتم در خانهء « سندى بن شاهك » ملعون - كه نگاهبان حضرت بود - گفت : بيا در اين خانه تماشا كن ! آمدم ، گفت : چه مىبينى ؟ گفتم : عبائى مفروش بر زمين مىبينم ، گفت : خوب نظر كن ! ديدم مشابه چيزى زير عبا باشد . گفت اين حضرت موسى بن جعفر ( ص ) است كه به سجده افتاده به وضعى
--> ( 6 ) - « نور الدّين عبد الرّحمن جامى » در منظومهء « تحفة الاحرار » اين مطلب را به رشتهء نظم كشيده است . ( 7 ) - بيهوشى