ابو القاسم راز شيرازى
286
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
تطهير باطن خود را به آب رحمت ، و نادم و پشيمان و تائب شو تا رحمت باطنى حقّ تعالى نيز باطن تو را فروگيرد - چنانكه فرموده است حقّ تعالى كه خداوند كسى است كه فرستاده است بادها را بشارتدهنده در پيش روى رحمت خود ؛ يعنى رياح التفات حقّ تعالى كه در اهتزاز آيد مىرساند روايح و نفحات رحمت الهى را به عباد - و مستعدّ گردى از براى اخذ و گرفتن آنكه از تو فوت نشود كه : انّ للّه في ايّام دهركم نفحات الا فتعرّضوا لها : « نفحه آمد مر شما را ديد و رفت * هر كه را مىخواست جان بخشيد و رفت » « 66 » * فيض حقّ ناگاه آيد و بر دلهاى آگاه آيد * فيض خدا كه بر دل آگاه مىرسد * اى دل به هوش باش كه ناگاه مىرسد در باغ جان شكفته شود صد هزار گل * زان نفحه كز نسيم سحرگاه مىرسد
--> ( 66 ) - اين بيت از جمله چند بيت از دفتر اوّل « مثنوى » است كه در معنى همين حديث ياد شده آمده است به اين شرح : گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق * اندرين ايّام مىآرد سَبَق گوش هشداريد اين اوقات را * درربائيد اينچنين نفحات را نفحهاى آمد شما را ديد و رفت * هر كه را مىخواست جان بخشيد و رفت نفحهاى ديگر رسيد آگاه باش * تا از اين هم وانمانى خواجه تاش و در معنى اعراض از غفلت و انتباه و توجّه با مر عقبى و مصائب آن در حاشيهء اين مطلب قصّهاى از كتاب « منطق الطّير » « شيخ عطّار » * نقل شده كه عينا آورده مىشود : دفن مىكردند مردى را به خاك * شد حسن * * در بصره پيش آن مغاك سوى آن گور و لحد مىبنگريست * بر سر آن گور بر خود مىگريست پس چنين گفت او كه كارى مشكلست * كاين جهان را گور آخر منزلست وان جهان را اوّلين منزل همينسْت * اوّلين و آخرين زير زمينسْت دل چه بندى بر جهانِ جمله رنگ * كآخرش اينست يعنى گورِ تنگ چون نترسى از جهان صعبناك * كاوّلش اينست يعنى زير خاك -