ابو القاسم راز شيرازى

270

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

ظاهر و باطن ، آسوده ندارد تا برسد به اذواق « 18 » و ملاذّ « 19 » الهيّهء دائمهء باقيه كه : « اگر لذّتِ تركِ لذّت بدانى * دگر لذّتِ نَفْس ، لذّت نخوانى » « 20 » * * *

--> ( 18 ) - چشيدنيها ( 19 ) - لذّت يافتنىها ( 20 ) - اين بيت مطلع يكى از شيواترين غزليات اخلاقى و تهذيبى بخش « طيّبات ديوان سعدى » و تمامى غزل اينست : اگر لذّتِ تركِ لذّت بدانى * دگر لذّتِ نَفْس لذّت نخوانى سفرهاى علوى كند مرغ جانت * گر از چنبر آز بازش رهانى هزاران در از خَلق بر خود ببندى * گرت باز باشد درى آسمانى و ليكن تو را صبر عَنقا نباشد * كه در دام شهوت به گنجشك مانى ز صورت پرستيدنت مىهراسم * كه تا زنده‌اى ره به معنى ندانى گر از باغ انست گياهى برآيد * گياهت نمايد گل بوستانى دريغ آيدت هر دو عالَم خريدن * اگر قدر نقدى كه دارى بدانى به مُلكى دمى زين نشايد خريدن * كه از دورِ عمرت بشد رايگانى همين حاصلت باشد از عمر باقى * اگر هم چنينش به آخر رسانى بگو تا به از زندگانى به دستت * چه افتاد تا صرف شد زندگانى چنان مىروى ساكن و خواب در سر * كه مىترسم از كاروان بازمانى وصيّت همين است جان برادر * كه اوقات ضايع مكن تا توانى صدف‌وار بايد زبان در كشيدن * كه وقتىكه حاجت بُوَد دُر چكانى همه عمر تلخى كشيدست « سعدى » * كه نامش برآمد به شيرين زبانى