ابو القاسم راز شيرازى

مقدمهء شارح 13

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

هميشه در بغل نگاه مىداشته و مطالعه مىنموده و عمل به آن مىكرده . چون بعد از ظهور اختلافات

--> 2 ) شيخ ابراهيم كفعمى متوفّى به سال 905 در كتاب « مجموع الغرائب » 3 ) سيّد هاشم بحرانى متوفّى به سال 1107 يا 1109 در مقدّمهء تفسير « برهان » كه « مصباح الشّريعة » را جزء مآخذ خود معرفى كرده است . 4 ) نراقى اوّل ( ملّا مهدى ) متوفّى به سال 1209 در كتاب « جامع السّعادات » 5 ) سيد حسن قزوينى در مبحث خامس « جامع الشرائع » 6 ) محقق و مدقّق جليل القدر سيّد عليخان مدنى متوفّى به سال 1120 در شرح صحيفهء سجّاديه 7 ) خاتم المحدّثين رافع لواء حديث و رجال حاجى ميرزا حسين نورى طبرسى متوفّى به سال 1320 ( ه - ق ) در خاتمه « مستدرك » 8 ) عالم بزرگوار حاجى ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى متوفّى به سال 1344 ( ه - ق ) در كتاب « اسرار الصّلاة » قسمتى از « مصباح الشّريعة » را كه متناسب با مطالب كتاب بوده آورده و بر آنها اعتماد نموده . 9 ) حاجى شيخ على اكبر نهاوندى متوفّى به سال 1369 ( ه - ق ) در كتاب « بنيان الرّفيع » . اما عدّهء قليلى كه در صحّت انتساب مطالب كتاب « مصباح الشّريعة » به حضرت صادق عليه السّلام ترديد كرده و يا بكلّى نسبت آن را انكار كرده‌اند عمده دليل ايشان عدم مطابقت سياق مطالب كتاب است با آنچه از ديگر آثار ائمّهء اطهار عليهم السّلام در دست است چه روش مطالب آن را بر وفق ذوق و روش اهل تصوّف و عرفان يافته‌اند و اين نظريّه از كسانى كه ايشان را در عداد اهل تحقيق محسوب داشته‌اند به‌غايت بعيد است زيرا كه : آنچه در نظر عموم علماء شيعه اعلى اللّه كلمتها قطعى و مسلّم است آنست كه امام مفترض الطّاعه پيشوا و رهبر و زعيم همه مردم است از عامّ و خاصّ و عارف و عامى و از طرف حقّ مأمور و موظّف به اعطاء حقّ هر ذى حقّى است در هر مرتبه از مراتب ايمان و يقين كه : كلّموا النّاس على قدر عقولهم بنابراين چنانچه يك فرد عامى بسيط در حدّ خود از مكتب تهذيبى امام خود منتفع مىشود شخصيت‌هائى در حدّ سلمان و ابو ذر و كميل بن زياد نيز بايد در مقام استكمال در مدارج عاليه خود بهره‌مند گردند و در اين مطلب هيچ جاى سخن نيست و امّا اينكه سياق كلمات در اين كتاب به سخن اهل تصوّف شباهت دارد : مگر اهل تصوف سخنان خود را از كجا آورده‌اند ؟ ! آيا جز اينست كه بيشتر مبانى اصطلاحى ايشان متّخذ از قرآن و سخنان ائمّه معصومين است ؟ و اگر بنا بر آن باشد كه هرچه در كلام اهل معرفت و اصطلاحات ايشان آمده مشابه آن را بايد از سخنان معصومين عليهم السّلام طرد كنيم لازم مىآيد كه بسيارى از كلمات حضرت امير مؤمنان و حضرت امام حسين و حضرت سجّاد و ديگر ائمّه و حتّى بعضى از آيات قرآنى را نيز كنار بگذاريم ! اينك به چند نمونه از سخنان ائمه دين و قرآن كريم توجّه فرمائيد : -