ابو القاسم راز شيرازى
231
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
و پس از آن نعمت قوّت و قدرت جسمانيّه از براى عساكر و لشكريان است كه مشغول به غزا « 57 » و جهاد مىشوند از براى حفظ بيضهء اسلام . و شكر اين طايفه اينست كه نصرت دهند دين حقّ تعالى را بر كفر به شمشير و جهاد ، و جدّ و اجتهاد نمايند و نگذارند كه كفّار بر بلاد مسلمانان و عباد مؤمنون غالب آيند و در
--> - چهارمين گروه ، فرمانروايان كشورهايند چه ايشان همچون شبانان از سوى حقّ ، عهدهدار حفظ خلق اللّه از خطرات و مهالك باشند . و شكر ايشان يارى ستمديدگان و خصومت ستمگران هواپرست ، و كار ايشان مددكارى دردمندان و به عدالت و نيكى فرمان راندن است ، تا در همه فرمانهاى خويش دادگستر و عدالت پيشه باشند و در شمار حكّام ستمكار زشت كردار بشمار نيايند ، و اين خود مسلّم است كه ثبات و استقرار حكومت بىهيچ چون و چرا اقامهء عدالت در ميانهء مجتمع است . و چنانچه ( در پيكر آدمى ) مذهب و آئين جز بفرمان خرد راست نيايد ( پيكرهء اجتماع ) نيز جز به عدالت صلاح نپذيرد ( چه فرمودهاند : الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظّلم ) كه : كشوردارى ( اگر با عدالتى نسبى همراه باشد ) با وجود كفر بحقّ ، بماند امّا با بيدادگرى هرگز نماند ، چه ستم ستمگر موجب سلب نعمت گردد و ملك را خراب و ملّتها را به نابودى كشاند و اين كيفرى است كه به ناچار بر روش ستمگران ، خودبخود مترتّب خواهد بود . و وقوع چنين كيفر از سوى حقّ تواند كه به تأخير افتد امّا بىگمان هرگز مهمل نخواهد ماند . آن كس كه به دست او بر ديگران ستم رود بىشكّ كيفر آن كردار از جان و يا مال و يا اولاد آن ستمكار دمار بر خواهد آورد . ( و هم مىبايد دانست كه : ) ستم ستمكار موجب عذاب نار و مخرّب ديار ، و جور ، رأس آفت عمران ، و بغى ، اصل و منشاء خسران است . ( و هم مىبايد دانست كه : ) فرمانفرماى ستم پيشه كه در شهرها ظلم و جور بنياد نهد او خود بدست خود ياريگر اضداد و دشمنان است . ( و حقّا كه ) چنگالهاى قهّار يك درندهء خونخوار براى مردم از حكومت حاكم جبّار بسى بهتر و نيكوتر است . ( و هم مىبايد دانست كه : ) شمشير آختهء يك قهرمان نه چنان نابود كند و تباه سازد كه آه پيرهزنان ؛ چه نالهء ( دل دردمندان ) در سحرگاهان تا به پيشگاه عزّت حقّ دامن كشد ( و دمار از روزگار ظالم قهّار برآورد ) . همان هنگام كه ديدهء ستمگران در خواب ناز و ديده بيدار حقّ ، نگران ( آن سوز و گداز ) است : آتش به جهانى زند ار سوخته جانى * بر دامن معبود زند دست دعا را ( و هم ببايد دانست كه : ) آن كس كه بر بندگان خداى ستم روا دارد چنان است كه آشكارا با خداوند رحمان به ستيز برخاسته باشد . ( هان اى ستمگران ) دست نيرومند و قهّار خداى را كه از آستين عدالت بدر آيد و روزگار بيدادگران گردنكش را تباه سازد فرا ياد آريد . ( و بدانيد كه ) معيار دوام و بقاى ملك و سلطنت ، عدالت است ( و اگر باور نداريد ) از آنچه كه دست قهّار حقّ بر ستمگران روزگار رانده است عبرت گيريد . ( 57 ) - جنگ در راه خدا