ابو القاسم راز شيرازى
124
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
در اين باب ، علامات از براى اين مطلب معيّن فرموده ، و چون اين علامات ، باعث احكام بر احوالات قلب است اين باب مسمّى شده است به باب الاحكام . و مىفرمايد : اعراب قلوب بر چهار نوع است ؛ « رفع ، و فتح ، و خفض ، و وقف » . و اصل اين چهار نوع ، به اصطلاح علماء نحو مستعمل است در اعراب كلمهء عربيّه و حضرت امام ( ص ) آنها را اطلاق فرموده در احوالات قلب انسانى ؛ زيرا كه قلب ، كلمهء الهيّه است كه مركّب است - با وجود بساطت - از حروف عاليات ؛ زيرا كه مجلاى انوار عقول و ارواح است و عقول و ارواح را حروفات عاليه مىنامند ؛ چنانكه از بزرگان است كه : « كنّا حروفا عاليات لم نقل » « 3 » . و رحمت واسعه را كه اوّل تجلّى حقّ جلّ و علا است نفس رحمانى نامند ؛ پس اين نفس رحمانى كه رحمت واسعهء الهى است از باطن متنفّس حقيقى كه حقّ است ظاهر شد ، و تنزّل و عبور كرد در مقاطع عوالم الهيّه - كه تشبيه شده به مقاطع فم « 4 » و دهان انسانى - و حروف عاليات و سافلات كلمات انسانى و ملكى و جمادى و نباتى و حيوانى ، صورت يافت . فعلىهذا موجودات ملكوتيّه و ملكيّه ، كلمات الهيّهاند كه از نفس رحمانى و تجلّى اوّل الهى كه رحمت واسعه است منبعث شده . و دليل اطلاق لفظ كلمه بر موجودات امريّه و خلقيّه ، قول حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله است كه فرمود : « لمّا اراد اللّه ان يخلقنا تكلّم بكلمة خلق منها نورا ثمّ تكلّم بكلمة اخرى فخلق منها روحا ثمّ خلط النّور بالرّوح فخلقنى و خلق عليّا و فاطمة و الحسن و الحسين » « 5 » . و در حديث ديگر وارد است كه : « نحن الكلمات
--> ( 3 ) - ما حروف عاليات و حقيقت موجودات و ماسوائيم چنان حقيقتى كه در حيّز سخن درنيايد . ( 4 ) - دهان ( 5 ) - چون خداى خواست كه ما را بيافريند به « كلمهاى » سخن گفت و از آن كلمه « نورى » آفريد آنگاه به كلمهء ديگر تكلّم فرمود و از آن « روحى » آفريد آنگاه آن نور را با روح درهم آميخت سپس مرا و على ( ع ) را و فاطمه را و حسن و حسين را ( از نور و روح آميخته ) بيافريد .