ابو القاسم راز شيرازى

105

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

--> - لوح نفس آمد كتاب مُستطاب * فعل و قولت را در اين دفتر بياب عقل كى از سرّ دل آگه شود * بلكه ز آن مُستهلك و گمره شود غايب آمد سرّ دل از عقلها * عقلها معزول از سرّ خدا مُرغ دلهاشان پرد بىپرّوبال * در جهان حق پى قرب و وصال پرّوبال مرغ دلشان عشق دوست * مىپرد آنجا كه خاطر خواه اوست پس چرند اندر رياض خلد حق * آن رياضى كان بُرون از نُه طبق گشته دلهاشان ز وصل حق بهشت * نى بهشتى كآدم از غفلت بهشت نوش سازند از شراب عارفين * آن شراب عشق ربّ العالَمين آن شرابى كان فزون از سلسبيل * وان شرابى كو برون از زنجبيل بى خود و سرمست ياد حق شوند * پس بوصل دوست مُستغرق شوند حاصل و ميراثشان از اين شراب * شد لسان صدق دل فصل الخطاب خمر ظاهر گر خرابى مىكُند * بيخ عقل و حسّت از سَر مىكَند ياوه‌گوئى بىشعورى آورد * گنگى و كرّى و كُورى آورد ز التذاذ ذوق شرب دل مُدام * ناطق آيد دل بحكمتها تمام يعنى از ذوق شراب معرفت * زايد از دل حكمت افزون از صفت معرفت همشيره با حكمت بُود * دايهء عشق خُداشان پرورد زايد از صهباى عشق حق مدام * حكمت و عرفان ز نطق دل تمام ليك آن حكمت كه آن موهوبى است * مُورث حُسن و بها و خوبى است حكمت حق فوق علم عقلها است * علمها در جنب نورش بىبها است پس عيان شد آنكه نطق اوليا * ظاهر آيد از مى عشق خدا نظمشان و نثرشان از عشق دان * عشق دارد در زبانشان صد زبان بى خود و هشيار از عشق احَد * عقلشان صد دفتر از حكمت نهد اربعينى كز خُلوص آرى بجان * چِشمه‌هاى حكمت از دل شد عيان باز اين اخلاص از عشق است و بس * جز به آن خالص نيايد هيچ كس نطق و حكمت شاهداتِ صدقشان * آمده اين‌ها ز صدق دل نشان شاهد حق حكمت عشق احَد * كذب قول مدّعى ظاهر كند ادّعاى عشق و عرفان آورد * و آنگهى در مرتع حيوان چرد ؟ ! زين حديث جانفزا آمد عيان * راه توحيد خداى بىنشان خود بدان توحيد حق بىچندوچون * چون شود مُدرَك بعقل و وَهمِ دون -