ابو القاسم راز شيرازى
73
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
بلند كن سرت را پس بلند كردم سرم را پس نظر كردم به سوى سقف كه به تحقيق شكافت تا اينكه باريك شد نظر من به سوى سوراخى كه نور از آن ساطع بود كه خيره كرد چشم مرا . گفت جابر كه حضرت امام ( ع ) فرمودند : ديد ابراهيم ملكوت و باطن سماوات و ارض را همچنين . بعد فرمود كه سر را به زير انداز سر را به زير انداز - دو دفعه - ، پس سر را به زير انداختم بعد فرمود : سر بلند كن پس بلند كردم سرم را ناگاه سقف بر حال خود بود ، بعد گرفت دست مرا و برخاست ، پس بيرون آورد مرا از خانهاى كه بودم در آن و داخل كرد مرا به خانهء ديگر ، پس بيرون آورد لباسهائى كه پوشيده بود و پوشيد لباس ديگر غير آن ، بعد فرمود از براى من : [ برهم گذار چشمت را پس برهم گذاردم ، و فرمود از براى من : باز مكن چشمت را ! پس درنگ كردم ساعتى ، بعد فرمود از براى من : ] كه مىدانى در كجا هستى ؟ گفتم : فداى تو شوم نمىدانم . فرمود : كه در ظلمتى هستى كه رفت در آن ظلمت ذو القرنين پس گفتم فداى تو شوم اذن مىدهى كه چشم خود را باز كنم ! پس فرمود : باز كن به درستى كه نخواهى دانست چيزى را ، پس باز كردم چشم را ناگاه در ظلمتى بودم كه نمىديدم در آن ظلمت موضع قدمى ، پس حركت فرمود قليلى و ايستاد پس فرمود : آيا مىدانى در كجائى ؟ گفتم : نمىدانم فرمود : تو ايستادهاى بر چشمهء حيات كه آشاميد از آن خضر عليه السّلام . پس حضرت خوردند از آن چشمه و من خوردم « 249 » و بيرون آمديم از اين عالم به سوى عالم ديگر ، پس رفتيم در عالم ثانى پس ديديم آن را مثل عالم خودمان از حيثيّت
--> ( 249 ) - در نسخهء چاپ تبريز كتاب « بصائر الدّرجات » اين جمله ساقط است . تصوّر مىشود از نسخهء مورد تصحيح و تنقيح كه از روى آن كتاب فوق چاپ شده اين جمله عمدا كنار گذاشته شده باشد و شايد مصحّح و يا هركس ديگر كه نسخه را استنساخ كرده تصوّر كرده باشد كه اين جمله بر متن حديث الحاقيست و شايد به اين دليل آن را الحاقى دانسته كه پنداشته است اگر حضرت و جابر از چشمه حيات نوشيده بودند بايد جاويدان در دنيا مانده باشند درصورتىكه وجه آن را « حضرت راز » در شرح حديث ذكر فرموده است .