ادهم عزلتى خلخالى
28
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )
فصل هفتم در بيان معاد و اثبات قيامت جسمانى و روحانى و از دلايل آن : يكى اجماع و اتّفاق همهء مسلمانان است بر وجوب وقوع واقعهء مهمّهء آن ، و هرچه كه اهل ملل در آن متّفق باشند آن حق و صدق باشد ، پس معاد البته بايد كه واقع شود . و ديگر اگر بارى ديگر حقتعالى مردگان را زنده نگرداند تكليف قبيح و مشقّت بىفايده مىباشد ، و آن خود بر حقتعالى محال بود . و ديگر : وقوع واقعه امرى است ممكن و مقدور قدرت حضرت حق ، و شارع صادق خبر داد از واقع شدن آن ، پس بايد كه واقع شود . و ديگر : در قرآن مجيد آيات محكمات بينات در انكار بر منكران بسيار است . مثل آيهء كريمه : « أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ ، بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ » ، ( قيامه ، 4 ) . و آيهء مجيده : « وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ » ، ( يس ، 78 ) . و مثل آيهء جليلهء : « أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ » ، ( عاديات ، 10 ) . پس هركه او را حقّى و عوضى بود بر خدايا ديگرى را در ذمّهء او حقّى و عوضى بود آفريدن او بار ديگر از روى عقل واجب بود تا حق به حقدار برسد و هركه نه چنين باشد ، مثل انسان غير مكلّف و ساير حيوانات ، واجب است اعتقاد به اعادهء آن از روى نقل . چنان كه حقتعالى گفت : « وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ » ، ( تكوير ، 5 ) ، و گفت : « وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ » ، ( تكوير ، 8 ) . دليل نقلى حقيقت معاد روحانى كه مبناى آن بر بقاى نفس است بعد از خرابى بدن اين آيهء جميله است كه : « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً ، بَلْ أَحْياءٌ » ، ( آل عمران ، 69 ) . و دليل عقلى آن آنست كه بعضى از تكاليف و اعمال بدنى است و بعضى روحانى . پس اعاده هر دو براى جزا دادن واجب و لازم است . و ديگر مكلّف در واقع نفس ناطقه است و بدن آلت و مركب اوست ، پس در خور ثواب و عقاب او بود . و ديگر در معاد روحانى كم كسى را خلاف است .