ادهم عزلتى خلخالى

15

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )

حكم مقابل باشد ، مثل اعراض و صورتهاى نمايان در آينه ، و مقابله راست نمىآيد مگر در ميان دو چيز كه هر دو در جهت باشند ، و هرچه در جهت بود يا جسم بود يا جسمانى ، پس لازم آيد كه حق‌تعالى ديدنى باشد يا جسم باشد يا جسمانى . و آن بر وى محال بود . پس بايد كه ديدنى نباشد ، چنان كه موسى را گفت در جواب : « أَرِنِي » : * ، « لَنْ تَرانِي » با لفظ « لن » كه براى نفى مؤبّد باشد ، يعنى مرا هرگز نتوانى ديد . و گفت : « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ » ، ( انعام ، 103 ) . [ شريك نداشتن ] پنجم : آن است كه حق‌تعالى شريك ندارد ، زيرا كه اگر واجب الوجود متعدّد باشد فساد نظام عالم لازم مىآيد ، بنا بر آنكه نسبت ممكنات به هر دو علىالسّويّه خواهد بود و هريك از آنها قادر مىباشد به ايجاد همهء ممكنات ، پس چون چيزى به وجود آيد اگر مؤثّر در او يكى از آنها باشد ترجيح بلا مرجّح لازم مىآيد ، و اگر هر دو باشند توارد دو علّت مستقلّه بر معلول واحد شخص لازم آيد ، و اين هر دو محال باشد ، و نيز بر تقدير تعدّد واجب جائز است كه يكى از دو واجب ارادهء وجود چيزى كند و ديگرى ارادهء عدمش ، پس اگر مراد هر دو برآيد اجتماع نقيضين لازم آيد ، و اگر مراد هيچ‌يك برنيايد عجز قادرين لازم آيد ، و اگر مراد يكى برآيد و يكى برنيايد ترجيح بلا مرجّح لازم آيد ، و اين هر سه نيز محال بود . و همچنين از تعدّد واجب تركّب واجب لازم آيد ، از آنكه امتياز هريك از آن از ديگرى به چيزى خواهد بود ، و آن چيزى تواند بود كه زايد بر ذات ايشان باشد ، زيرا كه احتياج واجب به امر زايد منفصل از او ، خواه وجودى بود و خواه عدمى ، ممتنع بود ، پس بايد كه آن مميّز جزء هريك از اين دو باشد ، و از اين تركيب لازم آيد ، و آن بر واجب محال بود ، پس تعدّد واجب محال [ باشد ] . و از نفى شريك نفى مثل به طريق اولى لازم آيد ، بنا بر آنكه شريك اعمّ است و مثل اخصّ ، مثل عبارت از شريك مساوى در تمام حقيقت بود ، و انتفاء عام لازم دارد انتفاء خاص را ، پس حضرت حق جلّ و علا يكى و بىانباز و بىمانند بود ، چنان كه گفت : « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا » ، ( انبياء 22 ) ، و گفت : « أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ » * ، ( كهف ، 110 ) ، و گفت : « وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ » ، ( اخلاص ، 4 ) . [ دگرگون نشدن ] ششم : آن است كه حق‌تعالى را معانى و احوال نيست ، زيرا كه معانى نزد شيخ