ادهم عزلتى خلخالى

14

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )

و جائز نيست كه حق‌تعالى درك لذّت يا درك الم كند ، خواه حسّى باشد خواه عقلى ، زيرا كه اين هر دو معنى يافت نشوند مگر در ذاتى كه متّصف به مزاج بود ، و داشتن مزاج كه عبارت از كيفيّت متوسّطهء حاصله باشد و مركّبات عنصرى را به سبب انكسار كيفيّات متضادّه منبعثه از صور اصول آنها كه از يكديگر قبول اثر كرده‌اند در مادّه بر حق‌تعالى محال بود ، زيرا كه مزاج لازم دارد تركيب را و حق تعالى منزّه است از تركيب ، پس منزّه بود از الم مطلقا و از لذّت حسّى . امّا لذّت عقلى كه عبارت از ادراك كامل است من حيث هو كمال ، و آن را ابتهاج مىخوانند هيچ شكّى نيست در آنكه حاصل و ثابت است حق‌تعالى را ، چنان كه حكما نيز برآنند كه آن حضرت را به جهت كمال بود ، زيرا كه كمال او كمال تام و ادراك او ادراك تمام بود ، و عدم اذن شرع اطلاق اسم را به ذات وى نفى اين معنى نمىكند از او . و جائز نيست كه متّحد و يكى شود با چيزى ، زيرا كه اتّحاد را سه معنى است : يكى انتقال چيزى از صفتى به صفتى ، دوّم انتقال چيزى به چيزى كه مركّب است از او و از غير او ، سوّم بودن چيزى عين چيز ديگر . و اين هر سه نسبت به حق‌تعالى محال بود ، زيرا كه بر تقدير انتقال متغيّر و ممكن بودن و جزويّت لازم آيد ، و بر تقدير عين بودن : يا تعدّد واجب يا اجتماع امكان و وجوب متنافيين ، يا انقلاب واجب به ممكن يا به ممكن واجب لازم آيد ، و اين لوازم نسبت به حق‌تعالى ممتنع است و بعضى فى نفسه نيز باطل باشد ، پس اتّحاد حق‌تعالى با غير محال بوده پس قول نصارى كه گفتند خدا در عيسى حلول كرده است ، و آنچه بعضى از جاهلان و بد اعتقادان كه گويند حق‌تعالى در دل عارفان حلول كند عاطل و باطل بود . « سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ » ، ( صافات ، 180 ) . [ محل حوادث نبودن ] سوّم : آن است كه حق‌تعالى محلّ حوادث نيست ، زيرا كه بر تقدير اتّصاف ذات وى به حوادث لازم مىآيد متأثّر شدن او از غير خودش و محتاج و ناقص بودنش ، و اين هر دو بر وى محال و ممتنع بود ، پس مذهب كراميّه نيز كه صفات حق‌تعالى را حادث مىدانند مثل مذهب محلّ حوادث تجويزكنندگان ذات ، غير حق بود ، تعالى شأنه عمّا يقولون . [ ديدنى نبودن ] چهارم : آن است كه حق‌تعالى ديدنى نيست ، زيرا كه هرچه ديده شود به چشم در جهتى خواهد بود ، از آنكه يا در مقابل بيننده باشد حقيقة ، مثل اجسام ، يا در