ادهم عزلتى خلخالى

12

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )

ديگر حق‌تعالى امر كرده است مكلّفان را به طاعت و حسنات و نهى كرده است از معاصى و سيّئات ، و اين امر و نهى لازم دارند اراده و كراهت را بالضّروره ، چنان كه گفت : « فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ » * ، ( هود ، 107 ) ، و گفت : « رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ » * ( مائده ، 119 ) ، و گفت : « وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ » ( زمر ، 70 ) ، و گفت : « وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ » ( فتح ، 6 ) . بدان كه اهل اسلام را خلاف است در آنكه ارادهء مطلق كه مرجّح يكى از دو طرف وجود و عدم امر ممكن است بر آن ديگرى : آيا آن عين داعى و صارف است كه آن عبارت از علم حق‌تعالى بود بر مصلحت مأمور و فساد منهىّ ، يا غير آن بود ؟ و عين دانستن به حق بودن سزاوارتر بود . [ درك ] پنجم : آنكه حق‌تعالى مدرك است ، يعنى چيزى چندى را كه ما به آلت حواس درك مىكنيم وى ادراك آن به ذات و علم مىكند و احتياج به آلات ندارد . و دليل اين آنست كه حق تعالى زنده است و هر زنده صحيح است كه مدرك باشد ، پس حق‌تعالى مدرك باشد ، چنان كه گفت : « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » . ( شورى ، 11 ) [ ازليت ] ششم : آنكه حق‌تعالى قديم ازلى است ، يعنى هيچ‌چيز بر وى در وجود سابق نيست حتّى عدم . و وجودش بدايت و اوّل ندارد و باقى ابدى است ، يعنى وجودش مستمرّ دائم است و نهايت ندارد ، زيرا كه آن حضرت واجب الوجود است ، پس محال باشد بر وى عدم سابق و لا حق ، چه عدم سابق و عدم لا حق اخصّ از عدم مطلق است ، و نفى عام مستلزم نفى خاص است . و چون حق‌تعالى مبدأ همهء اشياء است بنابراين هيچ شىء موجود را نيز بر وى سبقت نبود ، و اين معنى سرمدى بود . و دليل نقلى ، بر اين ، حديث ، « كان اللّه و لم يكن معه شىء » است ، و اين آيهء كريمهء « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ » ، ( رحمن ، 27 ) . [ تكلم ] هفتم : آنكه حق‌تعالى متكلّم و صاحب كلام است ، به اجماع همهء ملل و اديان ، يعنى ذات آن حضرت مىآفريند كلام را در جسمى از اجسام . و كلام نزد معتزله عبارت است از حروف مسموعهء منتظمه ، و نزد حنابله و كراميّه مجموع صوت و حروف است كه قائم به ذات حق بود ، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . و تفسير اشاعره ، كه مىگويند كلام امرى است قائم به ذات و ذات تعبير مىكند از آن امر به عبارات مختلفه ، و آن را كلام نفسانى مىنامند ، غير معقول است . و دليل آنكه حق‌تعالى متكلّم بود آنست كه ايجاد كلام نسبت به ذات بىمانند وى امرى است ممكن و هر ممكنى مقدور حق‌تعالى است ، پس ايجاد كلام مقدور وى باشد ، چنان كه گفت :