ادهم عزلتى خلخالى
پيشگفتار و مقدمه 27
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )
دوم : دعائى است كه مروىّ از سلطان الكاملين و برهان الواصلين و نور حدقهء اهل الحق و اليقين ، خليفة اللّه فى الارضين ، وارث الأنبياء و المرسلين ، خلف الأئمة المعصومين ، خليفة اللّه فى الأرضين على الخلق اجمعين ، سفينة النّجاة و عين الحياة ، الحجّة القائم و الامام الدّائم ، مظهر الحقائق و ظهير الخلائق ، صاحب العصر و الزمان و قاطع البرهان ، عليه و على آبائه سلام اللّه الملك المنّان . از عظمت اين دعاء مبين كه از آن بزرگ دنيا و دين منقول است غفلت مورز كه منفعت آن عام و فائدهاش تام بود . . . اين است : اللّهمّ ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المعصية و صدق النّية و عرفان الحرمة . . . ( صحائف الوداد و مكاتيب الاتحاد ، ص 823 ) . سوم - و اتحاد به معنى يكى شدن است ، يعنى هرگاه يگانگى مطلق شود و در ضمير راسخ گردد تا به هيچ وجه به تعدّد التفات نتواند نمود به اتّحاد رسيده باشد . و اين نه آن معنى دارد كه ممكن با واجب يكى شود ، چنانكه قاصران توهم كنند . تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا ، بلكه مراد آن است كه همه حق بيند بىتكلّف هم به نور تجلّى حقّ مطلق و در اين هنگام بصير و مبصر همه يكى گردد . بيت : تعيّن بود كز هستى جدا شد * نه حق بنده نه بنده با خدا شد . . . و وحدت كه به معنى يگانگى است - برتر از اتحاد است و از شائبهء كثرت بكلّى معرّا . و اينجا حركت و سكون و ذكر و فكر و سلوك و طلب و طالب و مطلوب و نقص و كمال همه منهدم شوند . ( سبحان الانوار ، ص 3 ) چهارم - درد ظاهر ، درد باطن كو دوا . امراض ادهم خلخالى به همه حال ، بايد كه بدانى ، الحمد للّه ، كه از آفات جسمانى و امراض ابدانى به جايى رسيدهام كه نزديك است تا عقل از دست نفس عاجز شود ، و من بعد ، نفس گوش به نصيحت عقل ندهد و بىتابى آغاز كند و گله از يار مهربان و شكوه از پروردگار جهان بر زبان راند ، و در اين ميان به خسران دنيا و زيان عقبا مبتلا شود . نمىدانم ، كه از عدم قابليّت و فقدان استحقاق بخشايش باوجود استعداد و تحقّق حاجت بود ؟ هرچند كه در ليل و نهار ، بل سرّ و چهار ، كلمهء : « ربّ إنّى مسّنى الضّرّ و أنت أرحم الرّاحمين » بر زبان