جمال الدين محمد الخوانساري

43

شرح احاديث طينت ( فارسى )

دورند از هر خيرى . پس " نوى " مشتق باشد از نأى به معنى دورى ، و بنابراين بايد كه عين " نأى " و اوى باشد كه به همزه قلب شده باشد . و مؤيد اين است آنكه بعضى از اهل لغت آن را در باب نون و واو ذكر كرده‌اند . و ممكن است كه غرض اشتقاق " نوى " از " نأى " به معنى دورى نباشد ، بلكه چون " نوى " مثل " نأى " به معنى دورى آمده پس غرض مجرد همين باشد كه اطلاق نوى به طينت كافران به اعتبار دورى او است از هر خيرى نه اينكه لفظ " نوى " مشتق از لفظ " نأى " است ، و بر هر تقدير ظاهر اينست كه اين معنى بطن آيهء كريمه است و ظاهر آن معنى مشهور است . " و بعيد است از آن " تأكيد سابق است . " و بيرون مىآورد زنده را از مرده " . چنان كه زنده و مرده بر زنده و مردهء ظاهرى اطلاق كنند و " زنده " " آن را گويند كه روح حيوانى داشته باشد و " مرده " آن را گويند كه او را نداشته باشد : همچنين بر مرده و زنده معنوى اطلاق كنند و " زنده " كسى را گويند كه نيكبخت باشد و متصف باشد به ايمان و اخلاق حميده و افعال پسنديده ، و " مرده " كسى را گويند كه بر خلاف اين باشد . و آيه كريمه به هر دو وجه تفسير تواند شد . و بنابر اول " بيرون آوردن زنده از مرده " مثل بيرون آوردن حيوان از نطفه است بلكه از عناصرى كه از آن مخلوق شده . " و بيرون آوردن مرده از زنده " مثل بيرون آوردن نطفه است از حيوان . و بنابر دويم بيرون آوردن زنده از مرده مثل بيرون آوردن مؤمن است از كافر و عالم از جاهل . و مرده از زنده ، مثل بيرون آوردن كافر است از مؤمن و جاهل از عالم . و در اين حديث شريف بر وجه دويم تفسير شده و ظاهر است كه آن اولى و ابلغ است ، زيرا كه حيات معنوى باقى و جاويد است ، و حيات ظاهرى حيات زايل و فانى . " أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ " ، تتمهء آيهء كريمه اين است : " وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها " ، آيا و كسى كه بوده مرده پس زنده گردانيديم او را و گردانيديم براى او روشنىيى كه راه رود به آن در ميان مردم مثل كسى است كه صفت او اين است كه در تاريكيها