جمال الدين محمد الخوانساري

34

شرح احاديث طينت ( فارسى )

به دال و عين و راى هر سه بىنقطه واقع شده ، و آن به معنى فساد و فسق و خبث يعنى پليدى و بدى ذات آمده ، بنابراين تأكيد نيست . " پس مىشناسم آن را از دوستى شما " يعنى به دوستى شما يا بر دوستى شما يا تجاوز از حد در آن بر ما مثل آنچه در نظير آن گفته شد . " پس چگونه مىباشد اين ؟ " يعنى بايست كه حال ايشان برعكس اين باشد ، چگونه چنين شده ؟ " طينتى از بهشت و طينتى از جهنم " يعنى قطعهء گلى از اين و قطعهء گلى از آن . " بعد از آنكه جدا كرده آنها را از هم " يعنى بعد از آنكه آنها را مخلوط كرده بودند به يكديگر و به آن اعتبار هريك آلوده بودند در ديگرى : و هر دو طينت آلوده در هر دو نطفه داخل است ، پس خلق فرمود اهل بهشت را از طينت بهشت و اهل جهنم را از طينت جهنم . " پس آنچه ديده شود از خيرات از آنكه خلق شده از طينت جهنم " به اعتبار آن چيز است كه رسيده به طينت او از طينت بهشت و آنچه ديده شود از آنكه خلق شده از طينت بهشت از بدى پس به اعتبار آن چيزى است كه رسيده به طينت او از طينت جهنم . " و هر طايفه برمىگردند به سوى آنچه خلق شده‌اند از آن " پس آن طايفه به جهنم روند كه از آن خلق شده‌اند ، و اين طايفه به بهشت روند كه خلق شده‌اند از آن . و مخفى نيست كه از اين حديث شريف ظاهر نمىشود مگر آنكه آن طايفه البته به جهنم روند و اين طايفه البته به بهشت . و ممكن است كه به اعتبار اين باشد كه آن طايفه البته ايمان نياورند با وجود اختيار و قدرت بر آن ، و اين طايفه البته ايمان آورند با وجود قدرت و اختيار بر خلاف آن . نه آنكه اصل خلقت هريك از طينتين موجب برگشتن به آن طينت باشد تا اينكه مجبور سازد ايشان را بر امرى چند كه باعث برگشتن به آن طينت باشد مثل ايمان و عدم ايمان . و هرگاه صريح نباشد در هيچ‌يك از اين وجوه پس بايد كه بر وجه اول محمول شود كه مخالفتى با عقل ندارد . نه بر احد وجهين آخرين كه منافى حكم عقل است به اعتبار اينكه بنابر آنها امر ثواب و عقاب معقول نشود .