جمال الدين محمد الخوانساري
33
شرح احاديث طينت ( فارسى )
ندانستهاى ، اى پسر كيسان . بدرستى كه خداى عز و جل فراگرفته طينتى از بهشت و طينتى از جهنم پس مخلوط كرده آنها را باهم . بعد از آن جدا كرده اين را از آن و آن را از اين ؛ پس آنچه ديدهاى تو از اين جماعت از امانت و نيكوئى خوى و نيكوئى صفت ، پس آن چيزى است كه رسيده است به ايشان از طينت بهشت و ايشان برمىگردند به سوى آنچه خلق شدهاند از آن ، و آنچه ديدهاى تو از اين جماعت از كمى امانت و بدخوئى و زعاره پس آن از چيزى است كه رسيده است به ايشان از طينت جهنم ، و ايشان برمىگردند به سوى آنچه خلق شدهاند از آن . توضيح : " امّا نسب پس مىشناسم آن را " يعنى عبد الله بن كيسان را شنيدهام اما آن شخص را نمىشناسم و نديدهام ، يا مراد اينست كه پدر ترا مىشناسم و نديدهام ، يا مراد اين است كه پدر ترا مىشناسم اما ترا نمى شناسم . و ممكن است كه كنايه از اينكه او داخل مؤمن و شيعهء ائمه صلوات الله عليهم نيست ، بنابر آنچه در احاديث وارد شده كه ائمه صلوات الله و سلامه عليهم مىشناسند شيعهء خود را و مىدانند نامهاى ايشان را و نامهاى پدران ايشان را . و غرض از ذكر اينكه " متولد شدهام در جبل و بزرگ شدهام در زمين فارس " اين است كه در آنجاها مىبودم و در اين بلاد نبودهام ، اين است كه تا حال به خدمت شما نرسيدهام و شما نمىشناسيد مرا . و " جبل " همدان و اطراف آن را مىگفتند كه كوهستان است . و " بدرستى كه آميزش مىكنم " ابتداى سؤال است و عرض اشكالى كه رو داده او را ، و " سمت " به معنى طريق و هيئت از اهل خرد ؛ هريك در اين مقام مناسب است . و مراد به " امانت " امانت در ماليات است يا اعم از آنكه شامل امانت در حفظ اسرار و مانند آن نيز باشد . " پس مىشناسم آن را از دشمنى شما " يعنى به دشمنى يا بر دشمنى شما ، يا " تجاوزكننده از آن " يعنى در غايت دشمنى شما و بر سبيل مبالغه آن را تجاوزكننده از آن گفتهاند . و " زعاره " به زاى نقطهدار و عين بىنقطه و تشديد راى بىنقطه . و گاهى تخفيف نيز دهند ، به معنى بدخوئى است و تأكيد بدى خلق است كه اولا " مذكور شد . و در بعضى نسخهها " دعاره "