جلال الدين الرومي

28

مثنوى معنوى ( فارسى )

در هر آن كارى كه ميل استت بدان * قدرت خود را همىبينى عيان و اندر آن كارى كه ميلت نيست و خواست * خويش را جبرى كنى كاين از خداست [ تفاوت جبر خاصه و جبر عامه ] انبيا در كار دنيا جبرىاند * كافران در كار عقبى جبرىاند انبيا را كار عقبى اختيار * جاهلان را كار دنيا اختيار [ هر كس به سوى همجنس خود رود ] ز آن كه هر مرغى به سوى جنس خويش * مىپرد او در پس و جان پيش پيش كافران چون جنس سجين آمدند * سجن دنيا را خوش آيين آمدند انبيا چون جنس عليين بدند * سوى عليين جان و دل شدند اين سخن پايان ندارد ليك ما * باز گوييم آن تمامى قصه را نوميد كردن وزير مريدان را از رفض خلوت آن وزير از اندرون آواز داد * كاى مريدان از من اين معلوم باد كه مرا عيسى چنين پيغام كرد * كز همه ياران و خويشان باش فرد روى در ديوار كن تنها نشين * وز وجود خويش هم خلوت گزين بعد از اين دستورى گفتار نيست * بعد از اين با گفت و گويم كار نيست الوداع اى دوستان من مرده‌ام * رخت بر چارم فلك بر برده‌ام تا به زير چرخ نارى چون حطب * من نسوزم در عنا و در عطب پهلوى عيسى نشينم بعد از اين * بر فراز آسمان چارمين ولى عهد ساختن وزير هر يك امير را جدا جدا [ باز زمينه‌سازى براى جنگ‌هاى مذهبى ] و آن گهانى آن اميران را بخواند * يك به يك تنها به هر يك حرف راند گفت هر يك را به دين عيسوى * نايب حق و خليفه‌ى من توى و آن اميران دگر اتباع تو * كرد عيسى جمله را اشياع تو هر اميرى كو كشيد گردن بگير * يا بكش يا خود همىدارش اسير ليك تا من زنده‌ام اين وامگو * تا نميرم اين رياست را مجو تا نميرم من تو اين پيدا مكن * دعوى شاهى و استيلا مكن اينك اين طومار و احكام مسيح * يك به يك بر خوان تو بر امت فصيح هر اميرى را چنين گفت او جدا * نيست نايب جز تو در دين خدا هر يكى را كرد او يك يك عزيز * هر چه آن را گفت اين را گفت نيز