سعدى
79
بوستان ( فارسى )
باب سوم در عشق و مستى و شور خوشا وقت شوريدگان غمش * اگر زخم بينند وگر مرهمش گدايانى « 1 » از پادشاهى نفور * باميدش اندر گدايى صبور دمادم شراب الم در كشند * وگر تلخ بينند دم در كشند بلاى خمارست در عيش مل * سلحدار خارست با شاه « 2 » گل 1675 نه تلخست صبرى كه بر ياد اوست * كه تلخى شكر باشد از دست دوست ملامت كشانند مستان يار * سبكتر برد « 3 » اشتر مست بار اسيرش نخواهد رهايى ز بند * شكارش نجويد خلاص از كمند سلاطين عزلت ، گدايان حى * منازلشناسان گمكرده پى بسر وقتشان خلق ره كى برند * كه چون آب حيوان بظلمت درند 1680 چو بيت المقدس درون پر قباب * رها كرده ديوار بيرون خراب چو پروانه آتش به خود در زنند * نه چون كرم پيله به خود بر « 4 » تنند دلارام در بر دلارام جوى * لب از تشنگى خشك بر طرف جوى نگويم كه بر آب قادر نيند * كه بر شاطى نيل مستسقيند * * * ترا عشق همچون خودى ز آب و گل * ربايد همى صبر و آرام « 5 » دل 1685 به بيداريش فتنه بر خد « 6 » و خال * بخواب اندرش پاىبند خيال بصدقش چنان سر نهى در قدم * كه بينى جهان با وجودش عدم چو در چشم شاهد نيايد زرت * زر و خاك يكسان نمايد برت
--> ( 1 ) . گدايان . ( 2 ) . شاخ . ( 3 ) . كشد . ( 4 ) . در . ( 5 ) . آرام و . ( 6 ) . خط .