سعدى

67

بوستان ( فارسى )

1425 به خدمت منه دست بر كفش من * مرا نان ده و كفش بر سر بزن بايثار ، مردان سبق برده‌اند * نه شب‌زنده‌داران دلمرده‌اند همين ديدم از پاسبان « 1 » تتار * دل مرده و چشم شب‌زنده‌دار كرامت جوانمردى و نان دهيست * مقالات بيهوده ، طبل تهيست قيامت كسى بينى اندر بهشت * كه معنى طلب كرد و دعوى بهشت 1430 بمعنى توان كرد دعوى درست * دم بىقدم تكيه‌گاهيست سست حكايت شنيدم در ايام حاتم كه بود * به خيل اندرش بادپايى چو دود صبا سرعتى ، رعد بانگ ادهمى * كه بر برق پيشى گرفتى همى بتك ژاله ميريخت بر كوه و دشت * تو گفتى مگر ابر نيسان گذشت يكى سيل رفتار هامون نورد * كه باد از پيش بازماندى چو گرد 1435 ز اوصاف حاتم بهر مرزوبوم * بگفتند برخى « 2 » بسلطان روم كه همتاى او در كرم مرد نيست * چو اسبش بجولان و ناورد نيست بيابان‌نوردى چو كشتى بر آب * كه بالاى سيرش نپرد عقاب « 3 » بدستور دانا چنين گفت شاه * كه دعوى خجالت بود بيگواه من از حاتم ، آن اسب تازىنژاد * بخواهم ، گر او مكرمت كرد و داد 1440 بدانم كه در وى شكوه مهيست * وگر رد كند بانگ طبل تهيست رسولى هنرمند عالم ، به طى * روان كرد و ده مرد همراه وى زمين مرده و ابر ، گريان برو * صبا كرده بار دگر جان درو « 4 » بمنزلگه حاتم آمد فرود * برآسود چون تشنه بر زنده رود سماطى بيفكند و اسبى بكشت * بدامن شكر دادشان ، زر بمشت 1445 شب آنجا ببودند و روز دگر * بگفت آنچه دانست صاحب خبر هميگفت حاتم پريشان چو « 5 » مست * بدندان ز حسرت « 6 » همى كند دست كه اى بهره‌ور موبد « 7 » نيكنام * چرا پيش از اينم نگفتى پيام ؟

--> ( 1 ) . پاسبانان نثار . ( 2 ) . شرحى . ( 3 ) . غراب . ( 4 ) . اين بيت در بعضى از نسخه‌ها نيست . ( 5 ) . بكردار . ( 6 ) . بدندان حسرت . ( 7 ) . مردم .