سعدى

68

بوستان ( فارسى )

من آن باد رفتار دلدل شتاب * ز بهر شما دوش كردم كباب كه دانستم از هول باران و سيل * نشايد شدن در چراگاه خيل 1450 بنوعى دگر روى و را هم نبود * جز او بر در بارگاهم نبود مروت نديدم در آيين خويش * كه مهمان بخسبد دل از فاقه ريش مرا نام بايد در اقليم فاش * دگر مركب نامور گو مباش كسان را درم داد و تشريف و اسب * طبيعيست اخلاق نيكو نه كسب خبر شد به روم از جوانمرد طى * هزار آفرين گفت « 1 » بر طبع وى 1455 ز حاتم بدين نكته راضى مشو * ازين خوبتر ماجرايى شنو حكايت ندانم كه گفت اين حكايت به من * كه بودست فرماندهى در يمن ز نام‌آوران گوى دولت ربود * كه در گنج‌بخشى ، نظيرش نبود توان گفت او را سحاب كرم * كه دستش چو باران فشاندى درم كسى نام حاتم نبردى برش * كه سودا نرفتى ازو بر « 2 » سرش 1460 كه چند از مقالات آن باد سنج * كه نه ملك دارد نه فرمان نه گنج شنيدم كه جشنى ملوكانه ساخت * چو چنگ اندر آن بزم خلقى نواخت در ذكر حاتم كسى باز كرد * دگر كس ثنا گفتن « 3 » آغاز كرد حسد مرد را بر سر كينه داشت * يكى را به خون خوردنش برگماشت كه تا هست حاتم در ايام من * نخواهد به نيكى شدن نام من 1465 بلاجوى ، راه بنى طى گرفت * بكشتن جوانمرد را پى گرفت جوانى بره پيشباز آمدش * كزو بوى انسى فراز آمدش نكوروى و دانا و شيرين‌زبان * بر خويش برد آن شبش ميهمان كرم كرد و غم خورد و بوزش نمود * بدانديش را دل بنيكى ربود نهادش سحر بوسه بر دست و پاى * كه نزديك ما چند روزى بپاى 1470 بگفتا نيارم شد اينجا مقيم * كه در پيش دارم مهمى عظيم بگفت ار نهى با من اندر ميان * چو ياران يكدل بكوشم بجان

--> ( 1 ) . كرد . ( 2 ) . در . ( 3 ) . كردن .