سعدى

122

بوستان ( فارسى )

باب پنجم در رضا شبى زيت فكرت همى سوختم * چراغ بلاغت مىافروختم پراكنده‌گويى حديثم شنيد * جز احسنت گفتن « 1 » طريقى نديد هم از خبث نوعى در آن درج كرد * كه ناچار فرياد خيزد ز درد 2565 كه فكرش بليغست و رايش بلند * درين شيوهء زهد و طامات و پند نه در خشت « 2 » و كوپال و گرز گران * كه اين شيوه ختمست بر ديگران نداند كه ما را سر جنگ نيست * و گرنه مجال سخن تنگ نيست توانم كه تيغ زبان بر كشم * جهانى سخن را قلم در كشم « 3 » بيا تا درين شيوه چالش كنيم * سر خصم را سنگ ، بالش كنيم * * * 2570 سعادت ببخشايش داورست * نه در چنگ و بازوى زورآورست چو دولت نبخشد سپهر بلند * نيايد بمردانگى در كمند نه سختى رسد از ضعيفى بمور * نه شيران بسر پنجه خوردند و زور چو نتوان بر افلاك دست آختن * ضروريست با گردشش ساختن گرت زندگانى نبشتست دير * نه مارت گزايد نه شمشير و شير 2575 وگر در حياتت نماندست بهر * چنانت كشد نوشدارو كه زهر نه رستم چو پايان روزى بخورد * شغاد « 4 » از نهادش برآورد گرد ؟

--> ( 1 ) . خبث كردن . ( 2 ) . خود . ( 3 ) . در بعضى از نسخه‌ها اين بيت نيست . ( 4 ) . در بيشتر نسخه‌هاى معتبر : شغال .