سعدى

115

بوستان ( فارسى )

اگر بد شنيدن « 1 » نيايد خوشم * ز كردار بد دامن اندر كشم 2425 بحبل ستايش فرا چه مشو * چو حاتم اصم باش و غيبت شنو « 2 » حكايت عزيزى در اقصاى تبريز بود * كه همواره بيدار و شبخيز بود شبى ديد جايى كه دزدى كمند * بپيچيد و بر طرف بامى فكند كسان را خبر كرد و آشوب خاست * ز هر جانبى مرد با چوب خاست 2430 چو نامردم آواز مردم شنيد * ميان خطر جاى بودن نديد نهيبى از آن گيرودار آمدش * گريز بوقت اختيار آمدش ز رحمت دل پارسا موم شد * كه شب « 3 » دزد بيچاره محروم شد بتاريكى از پى فراز آمدش * براهى دگر پيشباز آمدش كه يارا مرو كاشناى توام * بمردانگى خاك پاى توام 2435 نديدم بمردانگى چون تو كس * كه جنگ‌آورى بر دو نوعست و بس يكى پيش خصم آمدن مردوار * دوم جان بدر بردن از كارزار برين هر دو خصلت غلام توام * چه نامى كه مولاى نام توام ؟ گرت راى باشد به حكم كرم * بجايى كه ميدانمت ره برم سراييست كوتاه و در بسته سخت * نپندارم آنجا خداوند رخت 2440 كلوخى دو بالاى هم برنهيم * يكى پاى بر دوش ديگر نهيم به چندان كه در دستت افتد بساز * از آن به كه گردى تهيدست باز بدلدارى و چاپلوسى و فن * كشيدش سوى خانهء خويشتن جوانمرد شبرو فرو داشت دوش * بكتفش برآمد خداوند هوش بغلطاق و دستار و رختى كه داشت * ز بالا بدامان او درگذاشت

--> ( 1 ) . شنيدم . ( 2 ) . در بعضى از نسخه‌ها : سعادت نجست و سلامت نيافت * كه گردن ز گفتار سعدى بتافت ازين به نصيحتگرى بايدت * ندانم پس از وى چه پيش آيدت و بيت اخير در آخر باب پنجم است . ( 3 ) . آن .