سعدى

102

بوستان ( فارسى )

2135 بجاى بزرگان دليرى مكن * چو سرپنجه‌ات نيست شيرى مكن چو ديد آن خردمند درويش‌رنگ * كه بنشست و برخاست بختش بجنگ چو آتش برآورد بيچاره دود * فروتر نشست از مقامى كه بود فقيهان طريق جدل ساختند * لم و لا اسلم « 1 » در انداختند گشادند برهم در فتنه باز * به لا و نعم كرده گردن دراز 2140 تو گفتى خروسان شاطر بجنگ * فتادند درهم بمنقار و چنگ يكى بى خود از خشمناكى چو مست * يكى بر زمين مىزند هر دو دست فتادند در عقدهء پيچ‌پيچ * كه در حل آن ره نبردند هيچ كهن جامه در صف آخرترين * بغرش درآمد چو شير عرين بگفت اى صناديد شرع رسول * بابلاغ تنزيل و فقه و اصول « 2 » 2145 دلايل « 3 » قوى بايد و معنوى * نه رگهاى گردن بحجت قوى مرا نيز چوگان لعبست و گوى * بگفتند اگر نيك دانى بگوى « 4 » بكلك فصاحت بيانى كه داشت * بدلها چو نقش نگين برنگاشت سر از كوى صورت بمعنى كشيد * قلم بر « 5 » سر حرف دعوى كشيد 2150 بگفتندش از هر كنار آفرين * كه بر عقل و طبعت هزار آفرين سمند سخن تا بجايى براند * كه قاضى چو خر در وحل بازماند برون آمد از طاق و دستار خويش * باكرام و لطفش فرستاد پيش كه هيهات قدر تو نشناختم * بشكر قدومت نپرداختم دريغ آيدم با چنين مايه‌اى * كه بينم ترا در چنين پايه‌اى 2155 معرف بدلدارى آمد برش * كه دستار قاضى نهد بر سرش بدست و زبان منع كردش كه « 6 » دور * منه بر سرم پاى بند غرور كه فردا شود بر كهن ميز ران * بدستار پنجه‌گزم سر گران چو مولام خوانند و صدر كبير * نمايند مردم بچشمم حقير تفاوت كند هرگز آب زلال * گرش كوزه زرين بود يا سفال ؟

--> ( 1 ) . نسلم . ( 2 ) . اين بيت در بيشتر نسخه‌ها نيست . ( 3 ) . كه برهان . ( 4 ) . اين بيت در بيشتر نسخه‌ها نيست . در بعضى از نسخه‌هاى چاپى اين بيت نيز هست : پس آنگه بزانوى عزت نشست * زبان برگشاد و دهانها ببست ( 5 ) . در . ( 6 ) . ز .