سعدى
100
بوستان ( فارسى )
گنهكار و خودراى « 1 » و شهوتپرست * بغفلت شب و روز مخمور و مست 2090 شنيدم كه عيسى درآمد ز دشت * بمقصورهء عابدى بر « 2 » گذشت به زير آمد از غرفه خلوتنشين * به پايش درافتاد سر بر زمين گنهكار برگشته اختر ز دور * چو پروانه حيران در ايشان ز نور تأمل بحسرتكنان « 3 » شرمسار * چو درويش در دست سرمايهدار خجل زير لب عذرخواهان بسوز * ز شبهاى در غفلت آورده روز 2095 سرشك غم از ديده باران چو ميغ * كه عمرم بغفلت گذشت اى دريغ برانداختم نقد عمر عزيز * بدست از نكويى نياورده چيز چو من زنده هرگز مبادا كسى * كه مرگش به از زندگانى بسى برست آنكه در عهد طفلى بمرد * كه پيرانه سر شرمسارى نبرد گناهم ببخش اى جهانآفرين * كه گر با من آيد فبئس القرين 2100 نگون مانده از شرمسارى سرش * روان آب حسرت بشيب و برش درين گوشه نالان گنهكار پير * كه فرياد حالم رس اى دستگير وزان نيمه عابد سرى پر غرور * ترش كرده بر « 4 » فاسق ابرو ز دور كه اين مدبر اندر پى ما چراست * نگونبخت جاهل چه درخورد « 5 » ماست به گردن در آتش در « 6 » افتادهاى * بباد هوا « 7 » عمر بر دادهاى 2105 چه خير آمد « 8 » از نفس تر دامنش * كه صحبت بود با مسيح و منش ؟ چه بودى كه زحمت ببردى ز پيش * بدوزخ برفتى پس كار خويش هميرنجم از طلعت ناخوشش * مبادا كه در من فتد آتشش بمحشر كه حاضر شوند انجمن * خدايا تو با او مكن حشر من درين بود و « 9 » وحى از جليل الصفات « 10 » * درآمد بعيسى عليه الصلاة 2110 كه گر عالمست اين و « 11 » گر وى جهول * مرا دعوت هر دو آمد قبول تبه كرده ايام برگشته روز * بناليد بر من بزارى و سوز به بيچارگى هركه آمد « 12 » برم * نيندازمش ز آستان كرم عفو كردم از وى عملهاى زشت * بانعام خويش آرمش « 13 » در بهشت
--> ( 1 ) . كام . ( 2 ) . در . ( 3 ) . تأملكنان بى خود و . ( 4 ) . با . ( 5 ) . همجنس . ( 6 ) . به گردن درون آتش . ( 7 ) . هوس . ( 8 ) . آيد . ( 9 ) . بد كه . ( 10 ) . جليل صفات . ( 11 ) . آن . ( 12 ) . آيد . ( 13 ) . در آرام بفضل خودش .