احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

27

كنوز الحكمة ( فارسى )

بيت اى دوست مكن كه كارها را فرداست * نيكى و بدى چو روز روشن پيداست مهتر ( ص ) مىگويد : الدنيا مزرعة الآخرة - شما را به دنيا از بهر كشت كردن فرستاده‌اند ؛ نه تا شما قومى درويشان و ضعيفان را به سخريّت فراگيريد ، و هر كسى باد جبارى در بروت افگنيد ، و بندگان و دوستان ما را در خوارى افگنيد . دنيا و عقبى از آن ماست به هركه خواهيم دهيم ، و عزّ و دولت از آن ماست ؛ هركه را عزيز كنيم عزيز شود ، و هركه را ذليل كنيم ذليل شود . قوله تعالى : تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . ندا به عالم در داديم تا شما بدانيد كه به دست شما باد است : عطا من دهم ، و درويش من كنم ، و توانگر من كنم . با توانگرى من ذليل كنم ، با ذليلى من عزيز كنم ، هرچه كنم به حكمت كنم : يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد . اى مردى كه قسمت قسّام فراموش كرده‌اى ! درنگر ! در آن مرد دلير - مردانه و قوى - كه هرچه كند تا يك روز در خانه بنشيند ، و اگر چاشتى يا شامى به نوا بخورد ، در همه عمر خود نتواند خورد ! و از ديگر جانب بنگر ! يكى را نه دست ، و نه پاى ، و نه انگشت ، و نه زبان ، و نه خوى خوش ؛ چندان مال به روى بريزد كه نداند كه در چه نگرد ، ازبس متاع دنيا كه خداى عزّ و جلّ فرا وى دهد ! اگر عاقل در اين ننگرد ، ميان او و ميان ستور بس فرقى نباشد . مكنيد اى غافلان ! كه دنيا پس مانده است ؛ ساعت تا ساعت باشد كه رحيل بايد كرد ، و آنگه حسرت سود ندارد . اى بسا مردان شيردل ، و ميران با شجاعت ، كه خواستند اين قسمت را تغيير و تبديل كنند نتوانستند كرد - به عمر از ما زيادت ، و به قد و منظر از ما زيادت بودند . و به قوّت و نعمت و شجاعت از ما افزون بودند ، و به دست همه باد بود . شيخ بوذر بوزجانى را بيتى است بازين سخن سخت لايق است : بيت ما بار خداى باسزاييم * و اندر دو جهان يكى خداييم ما نور ( و ) سرور عارفانيم * ما چشم و چراغ اولياييم نمرود به گاه پور آزر * گفتا كه : خداى خلق ماييم ! بيچاره‌ترين خلق او بود * بيچاره بمرد و ما به جاييم