احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
26
كنوز الحكمة ( فارسى )
عظيم دارند ؛ و هريكى در اين جايگاه دربند شيطان ، و بند وسواس ، و نفس و هوا افتاد بسيار ببايد كوشيد ، تا بوك به منزل تواند آمد ، و بوك نه . هركه را اعتقاد درست است او را چنان بايد كه : « نحن قسمنا » در ميان دل خويش نقش كند ، و هرچه مىبيند و مىداند جمله از قسمت قسّام بيند و داند كه قسمت كرده است . و اگر جمله روى زمين به يك صحرا گرد آيند - به هر لغتى و زفانى ديگر - و همه عقول درهم آرند ، و بر يك چيز فراهم آيند : و خواهند تا آنچه تقدير كردهء اوست يك ذرّه بگردانند ، نتوانند گردانيد . پس خويشتن رنجانيدن جز « 1 » جحود كردن ، و بد بندگى نباشد . بياييد ! تا يك ساعت پيش از مرگ بنشينيم ، و حساب خود با خداوند بنگريم ، تا خود چه مىكنيم ، و چه كردهايم ؟ اين را كه كردهايم ، هيچ جوابى داريم و اگر نه ؟ اگر كسى به قيامت و خداى ايمان دارد ، راه اين است و تدبير اين است ؛ اگر آن را اعتقاد نداريد كه : « هر چه مىگويند مىبايد خواند ، و هرچه مىكنند مىبايد ديد » ، اين خود راه و كار ديگر است ، ما را بازان قوم كار نيست . امّا عقل ما نيك در ايشان ماند ، و حالى نيك شبيه « 2 » به حال ايشان دارد ؛ و مهتر ( ص ) مىگويد : من تشبّه بقوم فهو منهم - اگرچه از اولياى خداى نيستيم ، بارى خويشتن بديشان ماننده مىكنيم ، بهتر از آنكه به قوم ديگر . چون حق سبحانه و تعالى مىگويد : نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ - مىگويد : چون ما قسمت كردهايم ، قسّامايم ميان شما اين معيشت در سراى فانى ، و ما قومى را بر قومى فضيلت نهاديم ، و درجات ايشان در اين دنيا بلند گردانيديم ، چه به آب روى ، و چه به كثرت دنيا ، و چه به لشكر و سپاه ؛ از بهر آن را تا قومى ، قومى را به سخريّت فراگيرند . اين سرا ، سراى فناست ؛ ما شما را آزمون كرديم ، تا كيست از شما كه او فانى بگذارد ، و باقى اختيار كند ؟ اغلب شما خود فانى به باقى بداديد ، و قسمت قسّام را فراموش كرديد ، و هرچهتان دست فرا رسيد ، هيچ باقى نگذاشتيد ؛ فردا هم اين معامله چشم مىداريد . مردمان بيتى مىگويند ، و آن حق سبحانه و تعالى بر زبان ايشان روان گردانيده است :
--> ( 1 ) - د : ندارد . ( 2 ) - از نسخه : « د » افتاده است .